اى يار مددگارم ، افتاده به ره بارم * در ساحت اين گلشن ، هرچند كم از خارم
فكر تو شده وِردَم ، ذكر تو شده كارم * از جلوهء مِهر تو ، روشن شده آثارم
منصور شدم منصور ، منصور اناالحقگو * رفتم كه تو را جويم ، از غنچهء گل بويم
خاكِ سر كويت را ، با ديدهء تر شويم * من بندهء نالانم ، با صوت حزين گويم
من راه تو را پويم ، هرچند سيهرويم * منصور شدم منصور ، منصور اناالحقگو
اى پرتو صد انجم ، عشقت به دلم جوشيد * خورشيد جمال تو ، بر جان و دلم تابيد
من ذرّه كجا باشم ، در ساحت آن خورشيد * من گم شدهام در راه ، آييد و مرا جوييد
منصور شدم منصور ، منصور اناالحقگو
چشمهء آيات
تا كه از عرش برين ماهِ رُخت روى نمود * طبع روشنگر من اين غزل ناب سرود
سوخت بالوپر پروانهء ما از رُخ تو * به تو اى شمع رخ افروخته ، صد بار درود
قعر دريا ز عنايات تو پُرمرجان گشت * بحر از چشمهء آيات تو پُرگوهر بود
همه فرماندهء آثار تو در حال قيام * همه فرمانبر احكام تو در حال قعود
مرغ در زمزمه از نغمهء داودى توست * از نسيم سحرى پيش تو گل برد سجود
جز به فرمان تو هرگز نوزد باد به دشت * جز به فرمان تو هرگز نرود آب به رود
نالهء ريزش آب و نفس باد صبا * همه هستند به درگاه تو در گفت و شنود
ماه با آنهمه زيبايى و روشنبينى * بود ز آيينه سيماى تو گر جلوه نمود
هم قضا و قدر و عشق و جنون و مستى * همه هستند دل آكندهء آن سرّ وجود
جلوهء نور تو باشد به حقيقت يك نور * گرچه آيد به نظر قرمز و آبى و كبود
كى شود عِطرِ دلاويز به هر سوى بُلند * تا نسوزند در آن مجمر سوزان تو عود
سر تسليم نهادهست به حكمت « حقگو » * تا چو ابليس نگردد ز بهشتت مردود