تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
چشم بدبينى و خواهش ز رخ خوب بپوش * در رخ پاك‌نكويان نظر پاك انداز از نمكدان لب نوش نگارا نمكى * بر جراحات دل خستهء صد چاك انداز پاى زن از سر همّت به دوعالم « حشمت » * دست بر دامن شاهنشه لولاك انداز

دل شيدا

آن‌چنان گشته دلم شيفته و شيدايش * كه گرم سر رود ، آن سر نرود سودايش مهر از شرم كند چهره نهان در پس ابر * بىنقاب ار نگرد چهرهء مهرآسايش لذّت آب بقا بخشد و طعم جانم * گر زنم بوسه به لعل لب روح‌افزايش هرچه او حكم نمايد به وجودم ، حكم است * سرنپيچم ، اگرم سر برود از رايش اى خوش آن جان كه به ابرام كنى قربانش * اى خوش آن سر كه به اخلاص نهى بر پايش دل شيداى من اندر طلب او خوش شد * گرچه جز در دل شيدا نبود پروايش هركه امروز سر و جان ندهد در ره دوست * دولت وصل ميسّر نشود فردايش پاى تا سر شده‌ام گوش و فروبستم لب * تا نيوشم سخنى از دهن گويايش « حشمت » انديشه ز جان در ره جانان تا كى * عاشق آن است كه از جان نبود پروايش

لعل سخنگو

پشت پا بر هر دوعالم دست بر مويى بزن * چنگ در زلف بت زنّار گيسويى بزن چند شيخا گرم قيل و قالى اندر مدرسه * در خرابات مغان با ما بيا هويى بزن چند اندر حجره پنهان زاهدا مى ، مىخورى * باده را با سرو قدّى بر لب جويى بزن تا به كى جوياى موهومات بودن اى فقيه * دست دل بر دامن دلدار دلجويى بزن