اين طبع بلند من ز استاد * تا شيوهء شعر گفتن آموخت
شب تا به سحر به مثقب فكر * دُرهاى نسفته سفتن آموخت
آن راه كه رفتهاند اساتيد * بنمود و طريق رفتن آموخت
ز آنان كه سخن نكو سرايند * سرمشق سخن گرفتن آموخت
گوشم همه نكتههاى معنى * از اهل هنر شنفتن آموخت
خاك ره اهل معرفت را * با مژه به چشم رُفتن آموخت
ز آنان كه سخن نمىشناسند * اسرار سخن نهفتن آموخت
گفتم كه ز خواب غنچهء بخت * بيدار شد و شكفتن آموخت
بيدار نگشت بخت و اقبال * برگشت و ز بخت خفتن آموخت
آرى ثمر كمال اين است * آخر برِ اين نهال اين است
گويند به دهر عزّت و جاه * اندر هنر و كمال باشد
باور نكنم كه اين فسانه * در نزد خرد محال باشد
زيراكه به چشم اهل دنيا * امروز شرف به مال باشد
در سوق جهانمطاع دانش * سرمايهء انفعال باشد
چون دست شكسته دانش و فضل * بر گردن جان و بال باشد
بار شجر سخن در اين دور * رنج و محن و نكال باشد
با اهل هنر هميشه دمساز * اندوه و غم و ملال باشد
« حشمت » بس از اين فسانهگويى * كاينها همه قيل و قال باشد
خرّم دل آنكه تا تواند * همصحبت اهل حال باشد
عيب است هنر چه خوار گردد * شام است سحر چو تار گردد
اى طبع بلند و بخت كوتاه * كوتاه و بلند نيست كوتاه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 627
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٢٧