تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
اين طبع بلند من ز استاد * تا شيوهء شعر گفتن آموخت شب تا به سحر به مثقب فكر * دُرهاى نسفته سفتن آموخت آن راه كه رفته‌اند اساتيد * بنمود و طريق رفتن آموخت ز آنان كه سخن نكو سرايند * سرمشق سخن گرفتن آموخت گوشم همه نكته‌هاى معنى * از اهل هنر شنفتن آموخت خاك ره اهل معرفت را * با مژه به چشم رُفتن آموخت ز آنان كه سخن نمىشناسند * اسرار سخن نهفتن آموخت گفتم كه ز خواب غنچهء بخت * بيدار شد و شكفتن آموخت بيدار نگشت بخت و اقبال * برگشت و ز بخت خفتن آموخت آرى ثمر كمال اين است * آخر برِ اين نهال اين است گويند به دهر عزّت و جاه * اندر هنر و كمال باشد باور نكنم كه اين فسانه * در نزد خرد محال باشد زيراكه به چشم اهل دنيا * امروز شرف به مال باشد در سوق جهان‌مطاع دانش * سرمايهء انفعال باشد چون دست شكسته دانش و فضل * بر گردن جان و بال باشد بار شجر سخن در اين دور * رنج و محن و نكال باشد با اهل هنر هميشه دمساز * اندوه و غم و ملال باشد « حشمت » بس از اين فسانه‌گويى * كاينها همه قيل و قال باشد خرّم دل آنكه تا تواند * هم‌صحبت اهل حال باشد عيب است هنر چه خوار گردد * شام است سحر چو تار گردد اى طبع بلند و بخت كوتاه * كوتاه و بلند نيست كوتاه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 627 | سيد محمد باقر برقعى