تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
ترك سر گو در نخستين گام در ميدان عشق * بعد از آن با صولجان معرفت گويى بزن در ره جانان نشايد در پس زانو نشست * پايت از رفتار اگر مانده‌ست زانويى بزن تا به كى در پرده‌اى چون غنچه ، آخر يك‌نفس * پيرهن را چاك اندر عشق گل‌رويى بزن غنچهء نشكفته را اى دل به بلبل واگذار * بوسه‌اى بر غنچهء لعل سخن‌گويى بزن با حريف سست عنصر داورى كردن خطاست * پنجه ، « حشمت » با دلير سخت بازويى بزن

شعر و شاعرى

اى آنكه به فنّ شعر كوشى * بشنو ز من اين كلام شافى زنهار مبند دل به دانش * بيهوده مكن تو سعى وافى كاين اختر دون‌پسند جائر * وين چرخ ستم شعار جافى هر رنج كه بردم و نمودم * اندر فن شعر ، موشكافى در سجع و ملايمات و ايهام * در « ردف » و « رَوِى » و در قوافى دادند مرا به عكس پاداش * كردند به من نكو تلافى اكنون پى كسب لقمه‌اى نان * با طبع روان چو آب صافى چون شعر نمىخرند ، ناچار * قانع شده‌ام به شعربافى اين نكتهء دلكش است « حشمت » * اندر حق اهل شعر ، كافى « در شعر مپيچ و در فن او » * « چون اكذب اوست احسن او » « 1 »
هامش
( 1 ) - اين بيت از نظامى گنجوى است .