تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
به زير گام‌هايت يك سبد ناهيد مىكارم * بيا - شيرين من ! - يك‌لحظه وا كن بخت كورم را

قبيله

كرت تا كرت ، تصوير شالى * وحشى دشت‌هاى شمالى چون پرستو پر از كوچ و هجرت * مردم سادهء اين حوالى ساده و بىريا ، بىتكلّف * سفره‌هاشان پر از نان خالى دست‌هاشان همه بوى شبنم * شعرهاشان سپيد و خيالى پر گشوديم تا اوج ، ديديم * كرت تا كرت ، تصوير شالى

هواى سرد

زير تگرگ فاصله‌ها ، در هواى سرد * يخ بست دست‌هاى دعا در هواى سرد در سجده‌اى كه سردى پيشانى است و مُهر * بىرنگ ماند بوى خدا در هواى سرد مبهوت مانده‌ايم كه در فصل انجماد * گل كرده است تخم ريا ، در هواى سرد در زير آسمان مِه‌آلود بندگى * طغيان نهفته است چرا ، در هواى سرد ؟ باور كنيم رويش خورشيد را ، بيا ! * دستى برآوريم - دعا ! - در هواى سرد

به ياس پژمردهء احمد هجرت

در هجوم شب‌پرستان ريا * آسمان در حسرت خورشيد ماند يك سقيفه غربتم را ، بغض من * با گل اشكم براى چاه خواند
*
يك نفر در اوج تنهايى من * از سكوت غربتم آگاه بود ! در ميان مُشتى از نامحرمان * محرم فريادهايم ، چاه بود
*