سامرى فتنه برانگيخت اگر ، موسى هست * كفر در كاسهء ما ريخت اگر ، موسى هست
بوى تكبير « حسينى » ست به لبهاى « علىّ » * كربلابانِ شهادتكده مولاى علىّ
باز خورشيد مرا خواند ، بيا ! برگرديم * صبح در غربت مِه ماند ، بيا ! برگرديم
مدفون ( 1 )
در ماتم شمس ، دل دريا خون شد * از زهر فراق ، كاسهها گلگون شد
افسوس ! كه با كوچ علىّ ، عدلش نيز * در غربت كوفهء زمان ، مدفون شد
( 2 )
اين چاه كه از اشك علىّ هامون است * موجى ز شكايات دلى پرخون است
رنجى كه دل فاطمه را مىشكند * رازيست كه در سينهء او مدفون است
برگرد !
در حسرت بوسهاى لبم مىجوشيد * جامى ز شراب عاشقى مىنوشيد
اى قبلهنماى دل دريا ! برگرد ! * دريا به تماشاى تو آمد ، خورشيد !
موسيقى نگاه
بر شانهء زلف سحر آويختهايم * طرح دگرى ز عاشقى ريختهايم
موسيقى بىپردهاى از چشمت را * با سير نگاه خود در آميختهايم
كوثر
آن قوم كه طعنه بر پيمبر مىزد * بر پيكر نور تير « ابتر » مىزد
امروز ميان كهكشانى از نور * ديدم كه ملك بر دف « كوثر » مىزد