تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
سامرى فتنه برانگيخت اگر ، موسى هست * كفر در كاسهء ما ريخت اگر ، موسى هست بوى تكبير « حسينى » ست به لب‌هاى « علىّ » * كربلابانِ شهادتكده مولاى علىّ باز خورشيد مرا خواند ، بيا ! برگرديم * صبح در غربت مِه ماند ، بيا ! برگرديم

مدفون ( 1 )

در ماتم شمس ، دل دريا خون شد * از زهر فراق ، كاسه‌ها گلگون شد افسوس ! كه با كوچ علىّ ، عدلش نيز * در غربت كوفهء زمان ، مدفون شد
( 2 )
اين چاه كه از اشك علىّ هامون است * موجى ز شكايات دلى پرخون است رنجى كه دل فاطمه را مىشكند * رازيست كه در سينهء او مدفون است

برگرد !

در حسرت بوسه‌اى لبم مىجوشيد * جامى ز شراب عاشقى مىنوشيد اى قبله‌نماى دل دريا ! برگرد ! * دريا به تماشاى تو آمد ، خورشيد !

موسيقى نگاه

بر شانهء زلف سحر آويخته‌ايم * طرح دگرى ز عاشقى ريخته‌ايم موسيقى بىپرده‌اى از چشمت را * با سير نگاه خود در آميخته‌ايم

كوثر

آن قوم كه طعنه بر پيمبر مىزد * بر پيكر نور تير « ابتر » مىزد امروز ميان كهكشانى از نور * ديدم كه ملك بر دف « كوثر » مىزد