چشم خود بر آستانت دوختيم * از تب زخم تو ما هم سوختيم
قلب ما بر آستانت سر نهد * پاى دل زنجير مهرت مىشود
ما گدايانِ درِ باغِ ولا * چشم ما بر نخل پربار شما
چشم ما و لطف تو اى مهربان ! * دستگيرى كن ز ما در دوجهان
كوچ سرخ
ما به عاشقپيشگى خو كردهايم * دست دل را از ازل رو كردهايم
سيل اشك از چشمِ دل جارى كنيم * ما به رسم عشق دلدارى كنيم
هرچه پيش آيد دل ما مبتلاست * در طريقت عاشقى بىادعاست
ما دل خود در عطش پيچيدهايم * صد شلمچه عشق و عرفان چيدهايم
خاك : اى عشق سپيد و لالهپوش * با شقايق مهربان باش و به جوش
تا ابد بر اين حماسه شاهدى * تا ابد در عاشقى هم زاهدى
نيست افسانه شكوه اين وصال * بازگو كن بعد ما اين شرح حال