تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
تا كه پيغمبر نهاده دست خود در دست مولا * گفت با اهل طريقت ، حرف خود بىپرده آنجا هركه را مولاى اويم ، اين على مولاى او شد * دوستى با او نشان از عهد با خداى او شد آن صفاى چشمهء دل ، آن اميد آفتابى * در شب سنگين غربت ، او زلال ماهتابى اين على بعد از محمد صلّى اللّه عليه و آله برترين مرد زمين است * عطر سرشار از درايت ، مصطفى را جانشين است

تقديم به پيشگاه مقدس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله غار حرا

باز امشب مىكند غوغا دلم * مىرود تا خلوتى تنها دلم خلوتى پر از نماز عاشقى * سينه‌اى پر از نياز عاشقى شعر من بنشسته در كنج صدا * پاى او راهيست تا غار حرا باز امشب شعر من خواند دعا * سر بسايد بر حريم كبريا حمد حقّ گويد به پاس رحمتش * رحمة للعالمين و عصمتش در ميان كوچه‌هاى آسمان * بال مىزد آشناى دوجهان وحى حقّ سوى حقيقت مىبرد * چون حقيقت با صداقت مىپرد غار بود و عشق بود و شور بود * چشمهء فيض و زلال نور بود تا كه آن جبريل حقّ داده ندا * خوان به نام آن خداى آشنا آن حَسيب و باعث و نور و احد * آن مُقيت و وَتر و يكتاى صمد خوان كه او آموخت علم با قلم * اى نياز ره‌گشايى تا حرم شهر مكّه خواب بود و باورت * سبز گشته از خداى داورت اى عطوفت بىتو غرق در خطا * چشم دل با مهر تو ناآشنا رود جارى ، اى غرور سبز ما * حجم دريا نيست باور هركجا چلچراغ سبز باور از ازل * جارى از نور خداى لم‌يزل گل به روى قلب پاكت خنده زد * دست بىباران شب را كرده ردّ ما خيال خود به گل آراستيم * در تب انديشه غم را كاستيم