تا كه پيغمبر نهاده دست خود در دست مولا * گفت با اهل طريقت ، حرف خود بىپرده آنجا
هركه را مولاى اويم ، اين على مولاى او شد * دوستى با او نشان از عهد با خداى او شد
آن صفاى چشمهء دل ، آن اميد آفتابى * در شب سنگين غربت ، او زلال ماهتابى
اين على بعد از محمد صلّى اللّه عليه و آله برترين مرد زمين است * عطر سرشار از درايت ، مصطفى را جانشين است
تقديم به پيشگاه مقدس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله غار حرا
باز امشب مىكند غوغا دلم * مىرود تا خلوتى تنها دلم
خلوتى پر از نماز عاشقى * سينهاى پر از نياز عاشقى
شعر من بنشسته در كنج صدا * پاى او راهيست تا غار حرا
باز امشب شعر من خواند دعا * سر بسايد بر حريم كبريا
حمد حقّ گويد به پاس رحمتش * رحمة للعالمين و عصمتش
در ميان كوچههاى آسمان * بال مىزد آشناى دوجهان
وحى حقّ سوى حقيقت مىبرد * چون حقيقت با صداقت مىپرد
غار بود و عشق بود و شور بود * چشمهء فيض و زلال نور بود
تا كه آن جبريل حقّ داده ندا * خوان به نام آن خداى آشنا
آن حَسيب و باعث و نور و احد * آن مُقيت و وَتر و يكتاى صمد
خوان كه او آموخت علم با قلم * اى نياز رهگشايى تا حرم
شهر مكّه خواب بود و باورت * سبز گشته از خداى داورت
اى عطوفت بىتو غرق در خطا * چشم دل با مهر تو ناآشنا
رود جارى ، اى غرور سبز ما * حجم دريا نيست باور هركجا
چلچراغ سبز باور از ازل * جارى از نور خداى لميزل
گل به روى قلب پاكت خنده زد * دست بىباران شب را كرده ردّ
ما خيال خود به گل آراستيم * در تب انديشه غم را كاستيم