تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢

گل شهادت

نگاه آسمان كنون ، به چشم خون‌فشان من * زمانه پرده‌اى ز غم ، كشيده بر روان من دلم ز داغ كوچتان ، هواى بارشى گرفت * و از شكوه رزمتان ، غرور تابشى گرفت اسير زندگى نشد ، دل پر از خدايتان * و عاشقى ، ترانه‌اى ، ز باغ آشنايتان فرشتگان ، وضويتان ، به اشك عاشقانه‌تان * جهاد و هم شهادت ، آن پيام صادقانه‌تان به زير كوه گامتان ، شكسته‌بال آرزو * شكوهتان وزيده بر نياز باغ كو به كو حماسه ديد عشقتان ، جوانه زد به روى خاك * گل شهادت شما شكفت در غروب پاك نسيم سبز خاطره ، درون كوچه‌ها روان * چراغ سبز دوستى ، به يادتان شده نشان هميشه خيمهء جنون ، به قلب آسمان زده ! * ز سبز همّت شما ، بهار سايبان زده

آيينهء تدبير

چشم خبر مىدهد از غيرتت * رويش دل با نفس حيرتت قلب زمين مىتپد از خستگى * دل به عجب از تب وابستگى در پس آيينه نگاهم ببين * موج سكوت و غم و آهم ببين عشق من آيينهء تدبير توست * عشق كه قربانى شمشير توست باغ دلم بوى جنون مىدهد * از لب گل نغمهء خون مىچكد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 612 | سيد محمد باقر برقعى