از جلسات شعرخوانى و نقد و بررسى آن بهرهمند مىشود .
خانم حسينى در سرودن شعر به جنبههاى مذهبى و حماسى آن بيشتر عنايت دارد وى علاوه بر سرودن شعر به داستاننويسى مىپردازد و چند داستان او در روزنامهها به چاپ رسيده است .
بركهء نور
ظهر در چشم فلك شوقى دگر روييده بود * دشت از نور علىّ ، رَختى دگر پوشيده بود
بركه با نور علىّ ، جان و دل خود شسته بود * تا زلال و پاكى عشق علىّ را ديده بود
ظهر بود و شوق مىرقصيد در چشم غدير * گوييا او پاكى اين عشق را فهميده بود
با عروجش همطراز عرش مىگردد غدير * طور سيناى تجلّى در علىّ تابيده بود
ساقى كوثر در آن ظهر عطش از دست دوست * جامها از بادهء عشق و يقين نوشيده بود
دستگير مردمان در فقر و بيمارى ، علىّ * مهربان بود و صداقت دست او بوسيده بود
شبنمى بوده كه از صبح ازل با روشنى * بر رخ گلهاى باغ آشنا غلتيده بود
ما كنار بركهء عشق علىّ خيمه زديم * آن زمانى كه عطش از تشنگى روييده بود
آن يگانه هستى مطلق ، خداى آرزو * اهل دل را با ولاى اين علىّ سنجيده بود
بهار وصل
اى چتر چمن كشيده چون سايهء تاك * آغوش دلت نشسته در مجمر پاك
اى لالهء قد كشيده از عشق خدا * بوسه زدهاى تو بر لبتشنهء خاك
كردى سفرى به شهر آرام خدا * با رويش آينه در آن سينهء خاك
شستى دل خود به آب پاكى و صفا * از رويش غيرتت شب تار هلاك
اى نغمهء دورمانده از بغض سكوت * روييد بهار وصل تو يك شب پاك
اى سبزترين ترانهء باد بهار * تا بام فلك تو بردهاى تودهء خاك