سرود دريا
جام شبمان تهى ز مهتاب مباد * با ديدهء ما وسوسهء خواب مباد
روديم به لب سرود دريا داريم * در ما نفس هرزهء مرداب مباد
برخاسته
ما حادثهاى به زخم آراستهايم * كز تيرگى قديم شب كاستهايم
صبحيم كه صادقانه از خواب گران * از يكنفس عميق برخاستهايم
آينهء جان
اىكاش ! سخن آينهء جانم بود * جان عرصهء تركتاز جانانم بود
دلتنگ شد از فغان ديرين اىكاش * يكذرّه صداقت شهيدانم بود
زخمهاى خورشيدى
اى گشته شب سياه تبعيدى تو * عيد سحر است و مرگ شب عيدى تو
تا حشر نشان كهكشان دل ماست * منظومهء زخمهاى خورشيدى تو
اىكاش !
گامى به تولّا زده بوديم اىكاش ! * جامى ز مى « لا » زده بوديم اىكاش !
آن شب كه قراولان طوفان رفتند * چون موج به دريا زده بوديم اىكاش !
سوار عشق
كاش اين دل مرده را خدا جان مىداد * آشفتگىام را سروسامان مىداد
اىكاش سوار عشق در عرصهء دل * مىآمد و فاتحانه جولان مىداد