تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧

سرود دريا

جام شبمان تهى ز مهتاب مباد * با ديدهء ما وسوسهء خواب مباد روديم به لب سرود دريا داريم * در ما نفس هرزهء مرداب مباد

برخاسته

ما حادثه‌اى به زخم آراسته‌ايم * كز تيرگى قديم شب كاسته‌ايم صبحيم كه صادقانه از خواب گران * از يك‌نفس عميق برخاسته‌ايم

آينهء جان

اىكاش ! سخن آينهء جانم بود * جان عرصهء تركتاز جانانم بود دل‌تنگ شد از فغان ديرين اىكاش * يك‌ذرّه صداقت شهيدانم بود

زخم‌هاى خورشيدى

اى گشته شب سياه تبعيدى تو * عيد سحر است و مرگ شب عيدى تو تا حشر نشان كهكشان دل ماست * منظومهء زخم‌هاى خورشيدى تو

اىكاش !

گامى به تولّا زده بوديم اىكاش ! * جامى ز مى « لا » زده بوديم اىكاش ! آن شب كه قراولان طوفان رفتند * چون موج به دريا زده بوديم اىكاش !

سوار عشق

كاش اين دل مرده را خدا جان مىداد * آشفتگىام را سروسامان مىداد اىكاش سوار عشق در عرصهء دل * مىآمد و فاتحانه جولان مىداد