گم شد
گويند كه با نام تو مجنون گم شد * در چشم تو آفتاب گردون گم شد
من مىگويم ، ستارهاى بود شهيد * پيدا شد و چرخى زد و در خون گم شد
با نام تو
با گام تو راه عشق آغاز شود * شب با نفس سپيده دمساز شود
با نام تو اى بهار جارى در جان * يك باغ گل محمّدى باز شود
تيغ قلم
بر خاك خزان ، گام بهارى زد و رفت * بوذر شد و خيمه در صحارى زد و رفت
با تيغ قلم بر تن يلداى سكوت * تا مطلع فجر ، زخم كارى زد و رفت
ترنّم خاموش
آنان كه زبان عشق را مىدانند * لببسته سرود عاشقى مىخوانند
با رفتنشان ترنّم آمدن است * خورشيد غروب كرده را مىمانند
پابرجا
ما مرغ سحرخوان شگفتآواييم * خونين پروباليم باليم و شفقسيماييم
در معبر تاريخ چو كوهى بشكوه * صد بار شكستهايم و پابرجاييم
نيام خنجر
شب بار دگر نيام خنجر شده بود * خفّاش دوباره سايهگستر شده بود
خورشيد ، سحر سرشك خون مىباريد * يك كرب و بلا ستاره پرپر شده بود