تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥

ناىبريده

شوريده سرى كه شرح ايمان مىكرد * هفتاد و دو فصل سرخ ، عنوان مىكرد با ناى بريده نيز ، بر منبر نى * تفسير خجسته‌اى ز قرآن مىكرد

بىرنگ‌تر

هرچند كه از آينه بىرنگ‌تر است * از خاطر غنچه‌ها دلم تنگ‌تر است بشكن دل بىنواى ما را اى عشق ! * اين ساز شكسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است

آهنگ شكفتن

بازم لب بسته قصد گفتن دارد * چشمم سرِ تا سحر نخفتن دارد بر سينهء صحرايىام از خنجر عشق * زخميست كه آهنگ شكفتن دارد

بوى سحر

خون از دل زخم تازه‌ام مىآيد * چون كوه به لب گدازه‌ام مىآيد خورشيد به خون خفته بيدادگرم * بوى سحر از جنازه‌ام مىآيد

جام دل

از حنجره‌ات سپيده مىنوشد آب * از جام دلت چو چشمه مىجوشد آب تا پاك شود همچو زلال سخنت * ديريست كه مؤمنانه مىكوشد آب

عكس مزار شهدا

اين دل كه ز دست هرچه فرياد گرفت * هر تحفه كه غم به دست او داد گرفت خاموشى و يك جهان سخن گفتن او * از عكس مزار شهدا ياد گرفت