ناىبريده
شوريده سرى كه شرح ايمان مىكرد * هفتاد و دو فصل سرخ ، عنوان مىكرد
با ناى بريده نيز ، بر منبر نى * تفسير خجستهاى ز قرآن مىكرد
بىرنگتر
هرچند كه از آينه بىرنگتر است * از خاطر غنچهها دلم تنگتر است
بشكن دل بىنواى ما را اى عشق ! * اين ساز شكستهاش خوشآهنگتر است
آهنگ شكفتن
بازم لب بسته قصد گفتن دارد * چشمم سرِ تا سحر نخفتن دارد
بر سينهء صحرايىام از خنجر عشق * زخميست كه آهنگ شكفتن دارد
بوى سحر
خون از دل زخم تازهام مىآيد * چون كوه به لب گدازهام مىآيد
خورشيد به خون خفته بيدادگرم * بوى سحر از جنازهام مىآيد
جام دل
از حنجرهات سپيده مىنوشد آب * از جام دلت چو چشمه مىجوشد آب
تا پاك شود همچو زلال سخنت * ديريست كه مؤمنانه مىكوشد آب
عكس مزار شهدا
اين دل كه ز دست هرچه فرياد گرفت * هر تحفه كه غم به دست او داد گرفت
خاموشى و يك جهان سخن گفتن او * از عكس مزار شهدا ياد گرفت