تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
به شعر دليرى ، تصاوير سبز * به ديوان مردى ، مضامين سرخ از اين باغ زنگار زردى زدود * وفاتان به آن عهد ديرين سرخ گذشتيد چون از حصار خزان * چه ديديد آن‌سوى برچين سرخ پس از برگ‌ريزان و پرپر شدن * مبارك شما را گل‌آذين سرخ

لب‌تشنه

لب‌تشنه‌ام از سپيده ، آبم بدهيد * جامى ز زلال آفتابم بدهيد من پرسش سوزان حسينم ، ياران * با حنجرهء عشق جوابم بدهيد

ايثار

در جارى دود عشق تطهير شدند * چون چشمه رها ز خاك دلگير شدند شفّاف به شكل آبشارى ز شكوه * از خويش گذشتند و سرازير شدند

جواب بابا

آن جمله چو بر زبان مولا جوشيد * از ناى زمانه ، نعرهء لا جوشيد ! تنها ز گلوى اصغر شش‌ماهه * خون بود كه در جواب بابا جوشيد !

لب‌تشنه

آن نى كه بر آن خشك نيستان مىخورد * آب از لب جوى لب‌ودندان مىخورد لب‌تشنه ، ز جويبار قرآن مىخورد * مىخورد فراوان و فراوان مىخورد !

پاكبازى

كس چون تو طريق پاكبازى نگرفت * با زخم ، نشان سرفرازى نگرفت زين پيش دلاورا ، كسى چون تو شگفت * حيثيت مرگ را به بازى نگرفت