به شعر دليرى ، تصاوير سبز * به ديوان مردى ، مضامين سرخ
از اين باغ زنگار زردى زدود * وفاتان به آن عهد ديرين سرخ
گذشتيد چون از حصار خزان * چه ديديد آنسوى برچين سرخ
پس از برگريزان و پرپر شدن * مبارك شما را گلآذين سرخ
لبتشنه
لبتشنهام از سپيده ، آبم بدهيد * جامى ز زلال آفتابم بدهيد
من پرسش سوزان حسينم ، ياران * با حنجرهء عشق جوابم بدهيد
ايثار
در جارى دود عشق تطهير شدند * چون چشمه رها ز خاك دلگير شدند
شفّاف به شكل آبشارى ز شكوه * از خويش گذشتند و سرازير شدند
جواب بابا
آن جمله چو بر زبان مولا جوشيد * از ناى زمانه ، نعرهء لا جوشيد !
تنها ز گلوى اصغر ششماهه * خون بود كه در جواب بابا جوشيد !
لبتشنه
آن نى كه بر آن خشك نيستان مىخورد * آب از لب جوى لبودندان مىخورد
لبتشنه ، ز جويبار قرآن مىخورد * مىخورد فراوان و فراوان مىخورد !
پاكبازى
كس چون تو طريق پاكبازى نگرفت * با زخم ، نشان سرفرازى نگرفت
زين پيش دلاورا ، كسى چون تو شگفت * حيثيت مرگ را به بازى نگرفت