تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
گفت عبّاس كه دنيا و زر و مال چه سود * مىرود از كف انسان گهر و مال چه زود خاطر آسوده نشايد كه در اين جاى غنود * ديگران را تو ببين دست اجل زود ربود پس كنم جان و تن خويش در اين راه فدا * من به نامردى و زشتى ندهم دست به دست شد عجين غيرت و مردى به من از روز الست * درِ نامردى و بىغيرتىام ايزد بست من نگردم به جهان با دُر و با گوهر پست * زين سبب گشته بلندم به جهان مدح و ثنا شد چو پروانه و بر گرد رخ شمع بسوخت * هستى خويش به راه رخ معشوق فروخت جامهء رنج ز بهر تن چون سرو بدوخت * ليكن از لطف ، گنهكار به يك‌باره نسوخت دست خود داد كه گيرد به جهان دست شما * آيت مردى و مردانگى و غيرت شد زين سبب قصّهء مردانگى و حيرت شد * گر كه خالى ز زر و مرتبه و ثروت شد صاحب خادم و اين بارگه و عزّت شد * شد در آفاق همى آينهء مردنما كس نديده‌ست سپهدار كشد مشك به دوش * مات گرديد از اين كار و ز كردار عدوش شد جهانى ز بزرگى سپهدار خموش * حلقهء بندگىاش كرده زن و مرد به گوش كس نكرده‌ست چو او كار به ميدان صفا * دست خود داد كه بيعت ننمايد به كسى چشم خود داد نبيند به جهان روى خسى * خواست تا كس نبود غير شه‌اش هم‌نفسى بلبل و زاغ نبايد كه شود هم‌قفسى * شير ، سازش نكند با زغن بىسروپا آب ناخورده برون آمد و شمشير كشيد * چون‌كه از خيمه صداى عطش دوست شنيد چون بيامد به‌جز از دشمن غدّار نديد * شد هزاران اجل و ديو و دد و دام نديد تا كه از پا فكند سرو بلند اختر ما * او نترسيد كه عبّاس بُد و شير ژيان تاخت بر قلب سيه يكسره شمشيرزنان * آن‌چنان سخت كه پيچيده عدو روى و عنان روبهان از جلو و شير ژيان از پس آن * ز آسمان آمده بر لشكر كفّار قضا زد چنان نعره كه افتاد سپه در تب‌وتاب * رفت هركس طرفى از جلو او به شتاب