تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩

عبّاس ، شير صحراى كربلا

كرد در خلقت خود معجزه اين بار خدا * خلقتى كرد دگر از همه آفاق جدا كرد انسان ز غم و حسرت و اندوه رها * كرد اين خلقت نيكو به جهان سخت صدا داد جبريل امين مژده به سلطان و گدا * كز علىّ ، شه‌پسر ، عبّاس ، به دنيا آمد ماه و خورشيد به ناگاه به يك جا آمد * بهر شادى دل غم‌زدهء ما آمد بهر آرامش روح و دل شيدا آمد * اى بشر بين كه خدا كرده در اين كار چه‌ها زور و بازو چو علىّ ، حمزه به بالاى بلند * شكل چون ماه نو و موى سيه همچو كمند لب بود كان عسل ، حرف به شيرينى قند * داده مخلوق و خدا را به محبّت پيوند شور و شرّ كرده همى ز آمدن خويش به پا * قدرت و دانش و دين بهر علىّ يك جا شد ناگهان محشر كبرا به جهان بر پا شد * كودك يك‌شبه از لطف خدا عنقا شد نام او در همه آفاق جهان‌آرا شد * شد مه خلقت و عبّاس شد و دست خدا ياور دين شد و برخاست به يارى حسين * خواست تا كس نكند فكر به خوارى حسين سخت بودش كه كند گوش به زارى حسين * گشت خورشيد و بتابيد به تارى حسين زين سبب بود كه شد پادشه مهر و وفا * شمر آمد كه كند خسته دل‌وجان حسين لشكر آورد زند لطمه به اركان حسين * او ندانست كه شير است به فرمان حسين دل گرو داده به پيغمبر و يزدان حسين * هست عبّاس سپهدار و نترسد ز غزا گفت اى شير ! بيا تا كه سپهدار شوى * زر و گوهر ببرى قافله‌سالار شوى ملك گيرى و در اين راه تو پُربار شوى * قدرت لشكرى و صاحب هر كار شوى انتظار تو كشد قدرت و هم مال بيا