تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨

دست دعا

به دشت خشك وجودم كسى گذر نكند * خدا كند كه خدايش از اين بتر نكند هميشه دست دعا دارم و بنالم زار * چه سود ؟ آهِ منِ خسته‌دل اثر نكند كبوتر دل من ! سوى لانه‌ات برگرد * كه مرغ غم‌زده از آشيان سفر نكند كسى كه از تو جدا مىكند مرا دانم * ز آهِ خانه‌برانداز من حذر نكند مريض عشق توام من ، علاج دردم كن * كه شمع عُمر من اين شام را سحر نكند ببار يك‌دمى ، اى ابر لطف ! بهر خدا * كه بال خستهء پروانه دفع شر نكند عزيز مصر اگر بنگرد به كشتهء خويش * ز پادشاهى خود زين نگه ضرر نكند طبيب درد دلم ، مرگ من شده نزديك * مگر تو لطف كنى ، چون كس ديگر نكند « حسين » از غم هجر تو مُرد و هيچ نگفت * درخت زندگى بىكسان ثَمَر نكند

آهوى رميده

من كاروان خستهء از ره رسيده‌ام * وامانده در غبار و سلامت نديده‌ام من آهوى رميده ، ز صحراى زندگى * در مرغزار رنج و مذلّت چريده‌ام با كوله‌بار حسرت و اندوه بىحساب * حالى به شهر وحشت و پيرى رسيده‌ام باشد گواه ، چهره‌ام از زجر روزگار * من مرد رنج‌ديدهء حرمان كشيده‌ام دل پر ز خون و ديده پرآب و دو لب خموش * چون شمع ، زير بار محبّت خميده‌ام چون شاه‌باز ، خانه بُدم در ستيغ كوه * چون جغد ، در خرابه كنون آرميده‌ام موى سپيد و صورت پرچين و رنگ زرد * باشد گواه اين بدن رنج‌ديده‌ام اين مى كه سوخت جان و دلم را ز كودكى * از ساغر جفاى زمانه چشيده‌ام پرسند اگر « حسين » تو را ، جاى امن كو ؟ * گويم حكايتيست كه من هم شنيده‌ام