تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣

عقاب

روم تا درد دل گويم ، به چاهى يا به ديوارى * كه شايد دل شود راحت ، از اين گفتن به ناچارى چرا آزار مىبيند ، دل پرخون بيمارم * كه اندر مدّت عمرم ، نكردم مردم‌آزارى اگر سوزم پروبالم ، به پيش آتش عشقت * گمان كردم شوى اى گل ، پرستارم به بيمارى جوانى تحفه‌اى باشد ، كه قدرش كس نمىداند * چو رفت از كف ، نمىبينى وصالش را دگربارى كسى نشناخت دردم را ، طبيبان عاجز از حالم * كنون بهر علاج خود ، روم دكّان عطارى به كوه بيستون امشب ، دهم پايان به اين ذلّت * خبر چون بشنوى از من ، بيا يك‌دم به غمخوارى تو اى شمع دل‌افروزم ، به راهت بال‌وپر سوزم * بريز اشكى به غمخوارى ، بيا بنشين به دلدارى تو شاه كشور حسنى ، منم مجنون درگاهت * به شاه كشور خوبان ، نمىزيبد ستمكارى بيابان و شب يلدا ، جهان گرديده ناپيدا * بكش لشكر مه تابان ، بشو پيروز بر تارى ز ظلم بىحد و سختت ، دلم بگرفته چون يوسف * همىترسم در اين زندان ، كشد كارم به بيزارى شكسته كشتىام اكنون ، ميان موج و توفان‌ها * بلا آيد ز هر سويى ، شده افزون گرفتارى من آن سلطان كنعانم ، كنون سرگشتهء صحرا * خدايا از كجا آمد ، شكست و ذلّت و خوارى عقاب صخرهء سختم ، شكسته بال من اكنون * نزيبد جغد را شاهى ، مرا بايد جهاندارى من آن سيل خروشانم ، به اقيانوس بد را هم * به مرداب سيه‌روزى ، ز بخت بد شدم جارى ز اسب افتاده‌ام امّا ، ز اصل خود نمىافتم * سرشتم هست پابرجا ، اگر گشتم ز زر عارى اگر دنيا شود ثروت ، مكن تغيير « ضرّابى » * مكن با ناجوانمردى ، تو اى دانا وفادارى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 593 | سيد محمد باقر برقعى