غرقه خون گشته همى چهره و هم افسر او * نيست جز خاك سيه مرهم و همبستر او
عيش شه گشت در اين حال مبدّل به عزا * گفت : بشكست كمر در غم مرگ تو مرا
كشته گشتى تو در اين خاك بلاخيز چرا * مردنت اى قمر عرش خدا نيست سرا
خيز سردار سپه رفع نما درد و بلا * كه ز افتادن تو نيست خدا هيچ رضا
كودكان منتظر صورت زيباى تواند * چشم در راه تو و نرگس شهلاى تواند
همه عاشق به قد سرو به بالاى تواند * همه مفتون رخ ماه دلآراى تواند
قوت بازوى من ! اى پسر شير خدا * خم شد و لب به لب و چهرهء عبّاس گذاشت
شور و غوغا ز فلك بر سر اين كار بخاست * كه چنان عاشق و شيدا و وفادار كجاست
مرگ عبّاس و جدايى غمانگيز چراست * اى عجب ! حاصل اين عمر بود مرگ و عزا
اى ابو الفضل ! فداى قد و بالاى توام * بندهء درگه و هم عاشق و شيداى توام
از ازل بندهء آن همّت والاى توام * كشتهء صورت و آن قامت زيباى توام
افتخارى بده از بهر غلامى تو مرا * يارىام كن كه ندارم به جهان يار دگر
جز ره عشق تو ما را نبود كار دگر * اندر اين دام چو من نيست گرفتار دگر
چون من زار به دنيا نبود خوار دگر * دست من گير ، تو اى قبلهگه شاه و گدا
بندهء درگهات اى شاه بود « ضرّابى » * كشتهء روى تو اى ماه بود « ضرّابى »
خادم درگه و درگاه بود « ضرّابى » * از غم هجر تو در چاه بود « ضرّابى »
هم ببخشا كه اگر رفت از اين بنده خطا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 592
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٩٢