سيلى از دست تو سرخاب روى * ناشايست از دهنت طيّبات
شهرت حسنت همه عالم گرفت * مستحقين را رسد آخر زكات
« منتظران را به لب آمد نفس » * بر سر كوى تو عشى و غداة
جملهء عشاق به خاك رهت * خاضعة راكعة ساجدات
بىتو دل اندر قفس سينه دوش * منفردا مهموم فى السجن بات
خواهش يك بوسه « حسابى » كند * خواهش او از دو لبت كن برات
بلائى اى دل
گه بىسر و بىصدائى اى دل * با من به سر وفائى اى دل
گه سوزيم از فراق ياران * رو رو كه عجب بلايى اى دل
صد خار
من در خود هزار سودا دارم * افكار گران بىحد و احصا دارم
خواهم چو يكى ز قوه بر فعل آرم * صد خار به زير پاى هر پا دارم
دانستمى
از زمان كودكى كسب فضائل كردم * تا مگر در عهد شيخوخت به ياد آيد مرا
گر چنين دانستمى كسب رذايل كردمى * تا در اين دوران دونپرور به كار آيد مرا