تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
سيلى از دست تو سرخاب روى * ناشايست از دهنت طيّبات شهرت حسنت همه عالم گرفت * مستحقين را رسد آخر زكات « منتظران را به لب آمد نفس » * بر سر كوى تو عشى و غداة جملهء عشاق به خاك رهت * خاضعة راكعة ساجدات بىتو دل اندر قفس سينه دوش * منفردا مهموم فى السجن بات خواهش يك بوسه « حسابى » كند * خواهش او از دو لبت كن برات

بلائى اى دل

گه بىسر و بىصدائى اى دل * با من به سر وفائى اى دل گه سوزيم از فراق ياران * رو رو كه عجب بلايى اى دل

صد خار

من در خود هزار سودا دارم * افكار گران بىحد و احصا دارم خواهم چو يكى ز قوه بر فعل آرم * صد خار به زير پاى هر پا دارم

دانستمى

از زمان كودكى كسب فضائل كردم * تا مگر در عهد شيخوخت به ياد آيد مرا گر چنين دانستمى كسب رذايل كردمى * تا در اين دوران دون‌پرور به كار آيد مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 586 | سيد محمد باقر برقعى