تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
تا شد آن كوكبه جم به تماشاى چمن * بهر يمن قدمش لاله به كف جام گرفت از پى كشتن من تير نگاهت كافى است * ابرويت بيهده تيغ از كف بهرام گرفت خرقهء زهد مرا كس نتوانست دريد * ناز شست تو كه با دست تو انجام گرفت به تولّاى ره عشق تو اى كعبهء حسن * گيرم آن شيوه كه آن عارف بسطام گرفت

دست جور

به بين به كشور ساسان چگونه سامان كرد * عدو كه كاخ جلالش به خاك يكسان كرد هنوز بيم خرابى رود فزون‌تر از اين * اميد نيست كه بتوان دوباره جبران كرد عروس دهر سيه‌روز باد از اين ماتم * كه دست جور قضا زلف او پريشان كرد لواى نصرت فرعونيان ز نيل گذشت * خود اين مسامحه شمشير پور عمران كرد گداى سيم و زر آن مرد ديوطبع حريص * فداى آز خود اين خاتم سليمان كرد

غزل طمع

اى لب شيرين تو قند و نبات * لؤلوئى دندان تو آب حيات گوشه‌نشينان خطت گرد لب * ازدحم العطشان نحو الفرات طرّهء مشكين تو يلداى هجر * قامت رعناى تو نخل ثبات ابروى محراب تو زاهد چو ديد * بانگ برآورد كه قام الصلاة تيغ به كف زنگى خونخواه است * وا اسفا اين طريق النجاة مهر رخت در دل ما نقش سنگ * شاه و گدا گشته در اين نقش مات