تا شد آن كوكبه جم به تماشاى چمن * بهر يمن قدمش لاله به كف جام گرفت
از پى كشتن من تير نگاهت كافى است * ابرويت بيهده تيغ از كف بهرام گرفت
خرقهء زهد مرا كس نتوانست دريد * ناز شست تو كه با دست تو انجام گرفت
به تولّاى ره عشق تو اى كعبهء حسن * گيرم آن شيوه كه آن عارف بسطام گرفت
دست جور
به بين به كشور ساسان چگونه سامان كرد * عدو كه كاخ جلالش به خاك يكسان كرد
هنوز بيم خرابى رود فزونتر از اين * اميد نيست كه بتوان دوباره جبران كرد
عروس دهر سيهروز باد از اين ماتم * كه دست جور قضا زلف او پريشان كرد
لواى نصرت فرعونيان ز نيل گذشت * خود اين مسامحه شمشير پور عمران كرد
گداى سيم و زر آن مرد ديوطبع حريص * فداى آز خود اين خاتم سليمان كرد
غزل طمع
اى لب شيرين تو قند و نبات * لؤلوئى دندان تو آب حيات
گوشهنشينان خطت گرد لب * ازدحم العطشان نحو الفرات
طرّهء مشكين تو يلداى هجر * قامت رعناى تو نخل ثبات
ابروى محراب تو زاهد چو ديد * بانگ برآورد كه قام الصلاة
تيغ به كف زنگى خونخواه است * وا اسفا اين طريق النجاة
مهر رخت در دل ما نقش سنگ * شاه و گدا گشته در اين نقش مات