تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
جهان فروبست و در زادگاهش مدفون گرديد .

يار نامهربان

يار من ، نامهربانى مىكند * با رقيب من ، تبانى مىكند مىزند آتش به جانم از ستم * اين چنينم ، آن‌چنانى مىكند تلخكامم زان كه بينم با رقيب * هر زمان شيرين‌زبانى مىكند با عدو دارد سر لطف آشكار * دشمنى با ما نهانى مىكند صيت ناكامى ما شد برملا * او به خلوت كامرانى مىكند گلشن ما را ، كه نيك آراسته است * بهر دشمن ، باغبانى مىكند

بيزارى

نرگس مست وطن بيمار و من بيمارتر * كار بر وى گشته دشوار و به من دشوارتر مملكت آشفته دشمن چيره و نكبت قرين * جمله بيزارند از اين اوضاع و من بيزارتر ملك جم تقسيم شد ما بين روس و انگليس * آن يكى خونخوار و اين ديگر از آن خونخوارتر ساخت ملت را اسير دشمن آن نامرد دون * خوار كرد اين توده را خود شد از آنان خوارتر داد كشور رايگان در دست قهر دشمنان * وضع ناهنجار ما را كرد ناهنجارتر شد مبدّل مجلس شورا به حمام زنان * جمع آنجا مردمانى از نسيم عيارتر از رئيس دولت ترسو چه كارى ساخته است * آنكه باشد دولتش از پشه بىمقدارتر

كعبه حسن

چمن از روى دلاراى تو آرام گرفت * ناقه از بوى دلاويز خطت نام گرفت خال هندوى تو با زنگى زلفت پيوست * رهزن هند و حبش قافلهء شام گرفت خواست تا طعنه به روى تو زند گونه سيب * تيرى از ناوك مژگان تو در كام گرفت دانه افشاندم و دام از پى آن گستردم * مرغ خال سيهش دانه و هم دام گرفت