جهان فروبست و در زادگاهش مدفون گرديد .
يار نامهربان
يار من ، نامهربانى مىكند * با رقيب من ، تبانى مىكند
مىزند آتش به جانم از ستم * اين چنينم ، آنچنانى مىكند
تلخكامم زان كه بينم با رقيب * هر زمان شيرينزبانى مىكند
با عدو دارد سر لطف آشكار * دشمنى با ما نهانى مىكند
صيت ناكامى ما شد برملا * او به خلوت كامرانى مىكند
گلشن ما را ، كه نيك آراسته است * بهر دشمن ، باغبانى مىكند
بيزارى
نرگس مست وطن بيمار و من بيمارتر * كار بر وى گشته دشوار و به من دشوارتر
مملكت آشفته دشمن چيره و نكبت قرين * جمله بيزارند از اين اوضاع و من بيزارتر
ملك جم تقسيم شد ما بين روس و انگليس * آن يكى خونخوار و اين ديگر از آن خونخوارتر
ساخت ملت را اسير دشمن آن نامرد دون * خوار كرد اين توده را خود شد از آنان خوارتر
داد كشور رايگان در دست قهر دشمنان * وضع ناهنجار ما را كرد ناهنجارتر
شد مبدّل مجلس شورا به حمام زنان * جمع آنجا مردمانى از نسيم عيارتر
از رئيس دولت ترسو چه كارى ساخته است * آنكه باشد دولتش از پشه بىمقدارتر
كعبه حسن
چمن از روى دلاراى تو آرام گرفت * ناقه از بوى دلاويز خطت نام گرفت
خال هندوى تو با زنگى زلفت پيوست * رهزن هند و حبش قافلهء شام گرفت
خواست تا طعنه به روى تو زند گونه سيب * تيرى از ناوك مژگان تو در كام گرفت
دانه افشاندم و دام از پى آن گستردم * مرغ خال سيهش دانه و هم دام گرفت