تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
گم كرده بودم خويش را بىخويش بودم * در حسرت ياهوى يك درويش بودم آيينه‌سان با سنگ نوميدى شكستم * با كوله‌بارى دردبار خويش بستم بايد از اينجا رفت تا فصل پرستو * شايد نشانى يافت از نسل پرستو

يا علىّ !

اى هماره سبز در باغ وجود ! * نام تو سرشار از عطر سجود ! اى سخاوت ، دست بارانيت كو ؟ * اى حماسه ، خشم طوفانيت كو ؟ اى تمام درد ، فريادت كجاست ؟ * اى عدالت ، معنىِ دادت كجاست ؟ چهارده قرن انتظارم يا علىّ ! * انتظار داد دارم يا علىّ ! رفتى و بىتو عدالت رو نكرد * هيچ‌كس با راه و رسمت خو نكرد نازنين جسم تو تا در خاك شد * عدل هم از لوح هستى پاك شد تو نياز هر زمانى يا علىّ ! * كاشكى مىشد بمانى يا علىّ ! خيبرىها باز طغيان كرده‌اند * بوسنى را مرگ‌باران كرده‌اند مرحبىها بىتو جولان مىدهند * چون خزان بر باغ ايمان مىدهند صد فلسطين درد بر جا مانده است * اهل بيت عشق تنها مانده است اى كه مىلرزد ستم از نام تو * كفر مىپاشد ز هم از نام تو آه ! اى خورشيد ايمان ، همّتى * تندر ابر بهاران ، همّتى باز فصل ذو الفقار حيدر است * يا علىّ ! برخيز ، روز خيبر است

دست سبز رهايى

وقتى كه با بغض و حسرت ، عشق تو را مىسرايم * آتش‌فشانىست جارى ، بر دامن از چشم‌هايم تنديس درد و عذابم ، از من شكوهى نمانده‌ست * جز شعر تلخى كه هر شب ، با ياد تو مىسرايم اى چشم‌هايت غزل را ، تا آسمان اوج داده * بىتو در اين قحط لبخند ، تنهاتر از انزوايم گفتم در اين فصل پنجم ، شايد بهارى ببارد * دردا كه جز زمهريرى ، جارى نشد در هوايم