تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
شكوه راز تو و شعر عاشقانهء من * بماند از من و تو جاودانه‌اى ديگر شكسته ساز صدايم بيا بيا درياب ! * مرا كه جز تو ندارم ترانه‌اى ديگر

باغ آرزو

باز ، در چشمان من رقصيد عشق * باز ، از دامان من روييد عشق باز آذين بست دستان مرا * دانه‌هاى ناب مرواريد ، عشق باز روشن كرد شب‌هاى مرا * با تلألؤ ، همچنان خورشيد ، عشق شعر مىرويد ز خاك پيكرم * باز ، مىپاشد گل اميد ، عشق مىشكوفد از لبم آواى جان * باز ، لب‌هاى مرا بوسيد عشق نبض باورهاى من خون مىگريست * بازهم بر روى من خنديد عشق باز ويران شد شب حسرت ، كه باز * زندگى را بر دلم بخشيد عشق باز ، در باغ عتيق آرزو * گل به گل جان مرا بوييد عشق قطره‌هايش بوى خون دارد ، مگر * خون رگ‌هاى مرا نوشيد عشق مىكشم فرياد شوق از سينه ، چون * باز ، در چشمان من رقصيد عشق

توفان

اى قبله‌گاه آرزو ، بگذار و بگذر ! * ما را چنان مى در سبو بگذار و بگذر ! جان مرا ، اين جان لبريز از غمم را * در گردباد آرزو بگذار و بگذر ! درياى دردم ، كوه سنگين ملالم * ديگر مرا بىگفت‌وگو بگذار و بگذر ! اينك كه كردى با غمت ، عشقت ، فراقت * انديشه‌ام را زير و رو ، بگذار و بگذر ! توفان تو ، لبريزم از فريادها كرد * اكنون مرا بىهاىوهو بگذار و بگذر ! آن‌سان كه اشكم را نكردى چاره ، اى دوست * بغض مرا هم در گلو بگذار و بگذر ! زين پيش يارايم براى مستىات نيست * بازم چنان مى در سبو بگذار و بگذر !