شكوه راز تو و شعر عاشقانهء من * بماند از من و تو جاودانهاى ديگر
شكسته ساز صدايم بيا بيا درياب ! * مرا كه جز تو ندارم ترانهاى ديگر
باغ آرزو
باز ، در چشمان من رقصيد عشق * باز ، از دامان من روييد عشق
باز آذين بست دستان مرا * دانههاى ناب مرواريد ، عشق
باز روشن كرد شبهاى مرا * با تلألؤ ، همچنان خورشيد ، عشق
شعر مىرويد ز خاك پيكرم * باز ، مىپاشد گل اميد ، عشق
مىشكوفد از لبم آواى جان * باز ، لبهاى مرا بوسيد عشق
نبض باورهاى من خون مىگريست * بازهم بر روى من خنديد عشق
باز ويران شد شب حسرت ، كه باز * زندگى را بر دلم بخشيد عشق
باز ، در باغ عتيق آرزو * گل به گل جان مرا بوييد عشق
قطرههايش بوى خون دارد ، مگر * خون رگهاى مرا نوشيد عشق
مىكشم فرياد شوق از سينه ، چون * باز ، در چشمان من رقصيد عشق
توفان
اى قبلهگاه آرزو ، بگذار و بگذر ! * ما را چنان مى در سبو بگذار و بگذر !
جان مرا ، اين جان لبريز از غمم را * در گردباد آرزو بگذار و بگذر !
درياى دردم ، كوه سنگين ملالم * ديگر مرا بىگفتوگو بگذار و بگذر !
اينك كه كردى با غمت ، عشقت ، فراقت * انديشهام را زير و رو ، بگذار و بگذر !
توفان تو ، لبريزم از فريادها كرد * اكنون مرا بىهاىوهو بگذار و بگذر !
آنسان كه اشكم را نكردى چاره ، اى دوست * بغض مرا هم در گلو بگذار و بگذر !
زين پيش يارايم براى مستىات نيست * بازم چنان مى در سبو بگذار و بگذر !