اسير رشك و گلاويز تنگچشمىها * ميان اين همه دشمن ، مرا تو يارى ، تو !
تو آخرين نفس زندگانىام هستى * به سردسير زمستان من ، بهارى تو !
يا علىّ !
زادهء توفان عشقى ، يا علىّ ! * بارش باران عشقى ، يا علىّ !
همسر زهرا و همپاى نبى ؟ * خود تو از ياران عشقى ، يا علىّ !
نانِ فرزندان فقر و فاقهاى * آبِ جوباران عشقى ، يا علىّ !
ريشهات در خاك مهر و عاطفه * جانى و جانان عشقى ، يا علىّ !
سجدهات در خون ، يقينت پايدار * باور و ايمان عشقى ، يا علىّ !
پاسدار حرمت دين رسول * در وفا ، سلطان عشقى ، يا علىّ !
جان نهادى بر سر پيمان خود * پيرو فرمان عشقى ، يا علىّ !
اوّلت عشق خدا ، آخر خدا * اوّل و پايان عشقى ، يا علىّ !
شاهبيت شعر هر دريادلى * دفتر و ديوان عشقى ، يا علىّ !
يك جهان ، حيران و سرگردان تو * تا تو سرگردان عشقى ، يا علىّ !
كشتهء عشقم ، به فريادم برس * يا علىّ ! درمان عشقى ، يا علىّ !
جوانهء ديگر
مرا كه جز تو ندارم ترانهاى ديگر * به خويش وا مگذار ، اى فسانهاى ديگر
شكست ، شاخهء عمرم ز تندباد خزان * بيا كه سر زند از من جوانهاى ديگر
اگر كه روز بيايد ، دوباره خواهم گفت * براى چشم سياهت شبانهاى ديگر
به مستى نگهام ، اى هميشه توفانى * غزل غزل بسرا عاشقانهاى ديگر
ز برگ برگ دلم شعله مىكشد فرياد * كه آتشت همه دارد زبانهاى ديگر
اگر تو هم نگذارى به خويش ، تنهايم * زمانه مىزندم تازيانهاى ديگر
تو را كه ريشهء عشقى ، دوباره خواهم ديد * اگر كه ساز نسازى بهانهاى ديگر