تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

عطّار من !

در حسرت آن آيه‌هاى نور ماندم * شب را به روز آوردم ، امّا كور ماندم دستم تهى شد از گياه مهربانى * از قلب‌هاى پرعطوفت دور ماندم ديوان من در آتش ديوانگى سوخت * از يادها رفتم من و مهجور ماندم جانم همه بانگ انا الحق شد ، ازاين‌رو * بر دارِ بىمهرى چنان منصور ماندم خاكسترم را بادها بر باد دادند * شورآفرين بودم ، ولى بىشور ماندم عطار من ! عطر تو مىخواند به خويشم * دور از تو تنها ، بىكس و رنجور ماندم خاك تو را بوسيدم و برگشتم ، امّا * با خاطرات سبز نيشابور ماندم

اندوه

نگاهت آيه‌هاى روشنى بود * ز عشقت بر تنم پيراهنى بود به آتش مىكشيدم عاشقان را * اگر امروزه عشقم گفتنى بود

شاخهء نور

به رگ‌هايم گل خورشيد روييد * به رويم غنچهء امّيد خنديد به روى بستر تنهايى من * نگاهت ، شاخه‌هاى نور ، پاشيد