تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
بدون دوست به ظاهر اگرچه هستم و سبزم * مجازى است وجودم خزانى است بهارم به مژدگانى چشمت به هركه از تو خبر داد * به‌جاست تا كه ببخشم تمام داروندارم تمام مىشوم آخر در ابتداى حضورت * قدم گذار و صفا ده به سنگ سرد مزارم

آيينهء جان

دل را به غم دوست صفا بايد داد * اشكى به نگاه مبتلا بايد داد اى دل ز كسى دوا و درمان مطلب * اين درد به نام او شفا بايد داد زنگار گرفته جان هجران كسى * اين آينه را به غم جلا بايد داد

چشم‌به‌راه

در چشمهاى خيسم روزى نگاهت افتاد * از آن به بعد يك‌عمر چشمم به راهت افتاد هر شب طناب غم را من چنگ مىزنم باز * شايد نقاب دورى از روى ماهت افتاد

مولاى سبزپوش

پاييز شد بهارِ نشاط و جوانىام * در ابتداى پيچ‌وخمِ زندگانىام مولاى سبزپوش بيا و به نورِ خويش * گرمى ببخش بر دلِ زردِ خزانىام اى پادشاهِ حُسن نظر كُن بر اين گداى * تا كى در انتظارِ كَرَم مىنشانىام ترسم كه بعد از اين همه چشم‌انتظارىام * بيرون شوى و از درِ احسان برانىام اين جمعه هم گذشت نگارا نيامدى * هر جمعه تا به مرزِ جنون مىكشانىام حيرانم از نديدنِ رويت شبانه‌روز * پس كى ز داغِ غيبتِ خود مىرهانىام عمريست گشته‌ام همه جا در پىِ تو ليك * در كوچه‌هاى ، هجر به سر مىدوانىام رفتى و رفت از دلِ ( حامد ) قرار و صبر * برگرد تا به فيض وصالت رسانىام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 555 | سيد محمد باقر برقعى