تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
بعد از تو در كوفه سكوتى سرد پيچيد * انگار در پس‌كوچه‌ها شبگرد كم بود

تا كى . . . ؟

تا كى ز هجر رويت با غم كنم مدارا * ديريست دل غمينم از غيبتت نگارا برگرد و باسخاوت ، زان گنج بىنهايت * خيرى كن و عنايت ، اى شاه اين گدا را تا كى ستم ببينم ، در سوگ و غم نشينم * مهجور و دل‌حزينيم ، دستى بگير ما را در انتظار وصلت عمرى به آرزو رفت * گويم به آه و زارى ، شب تا سحر خدا را كاى ايزد توانا ، مُردم ز هجر مولا * يا رب به حق زهرا عليها السّلام بردار پرده‌ها را بگشا گره ز كارم بىتاب و بىقرارم * جز اين طلب ندارم تغيير ده قضا را جمعى شكسته‌قلبند سرگشتگان كويت * حاجت‌روايشان كن پيران پارسا را وصفت چه گويم اى جان اى پادشاه خوبان * « حافظ » به وادى عشق بهتر زد اين نوا را « كشتىنشستگانيم اى باد شرطه برخيز * باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را » عجّل على ظُهورِك نوّرتَنى بِنُورِك * برگرد و روشنى بخش اين قلب بىصفا را « حامد » ز دورى تو چنديست دل غمين است * تا كى ز هجر رويت با غم كند مدارا

جام الست

شب عشق است و امشب مست مستم * سبوى مى نمىافتد ز دستم نخواهم جز مى ناب و لب لعل * كه من دردىكش جام الستم مرانيدم ازين ميخانه امشب * كه من همچون شما مى ، مىپرستم از اوّل خاك من با مى سرشتند * ازاين‌رو تا ابد مى باده مستم بجز درگاه ساقى يگانه * اميدم را به ديگر در نبستم

حرفهاى نگفتنى

عزيزم درد حرمان گفتنى نيست * جفاى روزگاران گفتنى نيست