بعد از تو در كوفه سكوتى سرد پيچيد * انگار در پسكوچهها شبگرد كم بود
تا كى . . . ؟
تا كى ز هجر رويت با غم كنم مدارا * ديريست دل غمينم از غيبتت نگارا
برگرد و باسخاوت ، زان گنج بىنهايت * خيرى كن و عنايت ، اى شاه اين گدا را
تا كى ستم ببينم ، در سوگ و غم نشينم * مهجور و دلحزينيم ، دستى بگير ما را
در انتظار وصلت عمرى به آرزو رفت * گويم به آه و زارى ، شب تا سحر خدا را
كاى ايزد توانا ، مُردم ز هجر مولا * يا رب به حق زهرا عليها السّلام بردار پردهها را
بگشا گره ز كارم بىتاب و بىقرارم * جز اين طلب ندارم تغيير ده قضا را
جمعى شكستهقلبند سرگشتگان كويت * حاجتروايشان كن پيران پارسا را
وصفت چه گويم اى جان اى پادشاه خوبان * « حافظ » به وادى عشق بهتر زد اين نوا را
« كشتىنشستگانيم اى باد شرطه برخيز * باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را »
عجّل على ظُهورِك نوّرتَنى بِنُورِك * برگرد و روشنى بخش اين قلب بىصفا را
« حامد » ز دورى تو چنديست دل غمين است * تا كى ز هجر رويت با غم كند مدارا
جام الست
شب عشق است و امشب مست مستم * سبوى مى نمىافتد ز دستم
نخواهم جز مى ناب و لب لعل * كه من دردىكش جام الستم
مرانيدم ازين ميخانه امشب * كه من همچون شما مى ، مىپرستم
از اوّل خاك من با مى سرشتند * ازاينرو تا ابد مى باده مستم
بجز درگاه ساقى يگانه * اميدم را به ديگر در نبستم
حرفهاى نگفتنى
عزيزم درد حرمان گفتنى نيست * جفاى روزگاران گفتنى نيست