تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
هرچند اى عزيز نگاهم نمىكنى * باز انتظار بر سر راه تو مىكشم

صدايم گرفته است

اين روزها هواى دو چشمم گرفته است * بغضم شكسته باز دلم غم گرفته است در انعكاس برق نگاهت شكسته نور * انگار روى آينه ماتم گرفته است ازبس‌كه در ميان غزل گريه كرده‌ام * بيتم بريده است و صدايم گرفته است امشب كتاب خاطره‌ها را ورق زدم * لطف تو دستهاى مرا كم گرفته است از پنجره نگاه به بيرون نمىكنى * چشمم دوباره بارش نم‌نم گرفته است

وقتى كه رسيدى

آلوده‌ى چشم‌هاى پاكت بودم * مسحور نگاه تابناكت بودم در كشور عقل حكمفرما بودى * ديوانه‌ى مست سينه‌چاكت بودم هر روز تو باز ، ناز مىفرمودى * با خواهش دل ، باز هلاكت بودم تا سايه نيفكنى به دامان كسى * گسترده‌دلى به روى خاكت بودم غم‌نامه‌ى فصل بىوفائى گشتى * با قيمت جان در اشتراكت بودم شب بار سفر بستى از اينجا رفتى * وقتى كه رسيدى تهِ ساكت بودم

در فقدان مرد نامتناهى

بعد از تو در ادوار عالم مرد كم بود * در لحظه‌هاى بىكسى همدرد كم بود آن نور يزدانى كه در شبهاى تاريك * كاشانه‌ها را باصفا مىكرد كم بود شبها يتيمان بىقرارى مىنمودند * امّا پدر در كوچه‌هاى سرد كم بود در پشت نخلستان چه شبها تا دل صبح * شاهى كه غم در چاه مىپرورد كم بود خورشيد هم بعد از تو خاكسترنشين شد * نور تو در آن روزهاى زرد كم بود آن نيمه‌شبها ، كوچه‌ها ، در پشت درها * دستى كه نان بر شانه مىآورد كم بود