هرچند اى عزيز نگاهم نمىكنى * باز انتظار بر سر راه تو مىكشم
صدايم گرفته است
اين روزها هواى دو چشمم گرفته است * بغضم شكسته باز دلم غم گرفته است
در انعكاس برق نگاهت شكسته نور * انگار روى آينه ماتم گرفته است
ازبسكه در ميان غزل گريه كردهام * بيتم بريده است و صدايم گرفته است
امشب كتاب خاطرهها را ورق زدم * لطف تو دستهاى مرا كم گرفته است
از پنجره نگاه به بيرون نمىكنى * چشمم دوباره بارش نمنم گرفته است
وقتى كه رسيدى
آلودهى چشمهاى پاكت بودم * مسحور نگاه تابناكت بودم
در كشور عقل حكمفرما بودى * ديوانهى مست سينهچاكت بودم
هر روز تو باز ، ناز مىفرمودى * با خواهش دل ، باز هلاكت بودم
تا سايه نيفكنى به دامان كسى * گستردهدلى به روى خاكت بودم
غمنامهى فصل بىوفائى گشتى * با قيمت جان در اشتراكت بودم
شب بار سفر بستى از اينجا رفتى * وقتى كه رسيدى تهِ ساكت بودم
در فقدان مرد نامتناهى
بعد از تو در ادوار عالم مرد كم بود * در لحظههاى بىكسى همدرد كم بود
آن نور يزدانى كه در شبهاى تاريك * كاشانهها را باصفا مىكرد كم بود
شبها يتيمان بىقرارى مىنمودند * امّا پدر در كوچههاى سرد كم بود
در پشت نخلستان چه شبها تا دل صبح * شاهى كه غم در چاه مىپرورد كم بود
خورشيد هم بعد از تو خاكسترنشين شد * نور تو در آن روزهاى زرد كم بود
آن نيمهشبها ، كوچهها ، در پشت درها * دستى كه نان بر شانه مىآورد كم بود