تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
و با شعلهء نگاهت ، قلبم را سوزاندى بهارم از تو ، رنگ خزان گرفت و آخرين برگ به‌جاى مانده ، در تناور اميدم ، فروافتاد .

پرسش

سپيدهء ذهنم ، به كدام قلّه اوج گيرد كه در هواى تب‌آلود ، شاخسارها نيز ، سر فرود آوردند به كدامين سايه پناه برم ، كه ابرها ، با شتاب مىگذرند . و در زمين سوخته تشنگان را ، بىمأمنى رها مىكنند . در بيغوله‌هاى بىانتها ، تا چند چشم را پاسبان كنم ؟ لحظات زندگى ، بىهيچ تبسّمى مىگذرند .