تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤

خواب خرگوشى

آفتاب عمر شادى ، رو به خاموشى رود * خوبى و مهر و صفا ، رو به فراموشى رود مرگ انسانيّت انسان ، رسيده ، اى دريغ ! * اشرف مخلوق عالم ، خواب خرگوشى رود

دورى عزيزان

ز دورىّ عزيزان در عذابم * به مثل مرغكى در پيچ‌وتابم چو باشد برّهء فكرم پىِ نور * به دست خواجه بر آتش كبابم

آب و آينه

ز آب و آينه هركس سخن گفت * ز تير جعد شب فورى فروخفت اگرچه صبحدم از شب برآيد * ولى با شب نمىگردد سحر جفت

دست‌ها را بر آسمان نخواهم برد

در ازدحام پرنخوت شهر ، گم شدى دست‌ها را بر آسمان بردم در لحظه‌هاى ابرى اين دل غم‌زده از بام‌هاى خاطره سر مىكشيدى دست‌ها را بر آسمان بردم . با گريه‌هاى شبانهء خويش غبار شهر را شستم تا درخشيدى و من ، دست‌ها را بر آسمان بردم .