ز بندبند اسارت ،
تو شعر ناب عاطفهاى
هر هجاى تو عشق است .
چرا چو عشق نباشم
كه انجماد نَفَس را
به آتشى برسانم .
جمعههاى حُزن
طعم گسِ فراق
زين انتظار سخت
در جمعههاى حُزن .
خشكيده اشك شوق
در هر نهيب عقل
عقل ، عقل !
غمگين حكايتيست
تعبير خستگى
از روح بىقرار
در جمعههاى حُزن .
ديوانگى خوش است
تا سر زنم به كوه
تا تن دهم به دشت
آنسوى دشت سبز
آزاده و رها
همچون كبوترى