تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١

تنها دلنواز

غم هجر تو را چون چاره سازم * چه‌سان با درد مهجورى بسازم مرا صد مرگ به زين زندگانى * تويى تنها ، تو تنها دل‌نوازم

غم فراق

ترسم غم فراق تو ديوانه‌ام كند * شب‌زنده‌دار و همدم پروانه‌ام كند ترسم كه آتش غم عشقت به جان شرر * آن‌سان زند كه ساكن ويرانه‌ام كند

عشق و وصل

باز آى و گرد غم از چهره‌ام بشوى * ديگر ز تلخ‌واژهء هجران سخن مگوى اى از خدا طلب نموده تو را با دو صد دعا * با ما ز عشق و وصل و محبّت سخن بگوى

در چشم شهلا

تو را در نيمه‌شب‌ها مىتوان ديد * سحر را با تو تنها مىتوان ديد سپيده سر زده از چشم بىخواب * تو را در چشم « شهلا » مىتوان ديد

گل اميد

آن شب ز داغ لاله تنها گريستم * در ماتم فراق تو دريا گريستم شبنم صفت سپيده‌دمان اى گل اميد * بر دامن بنفشهء صحرا گريستم

دختر باران

« من دختر بارانم تلطيف خزه‌هاى مخمل‌فام ديوارهاى گلى من دختر گل‌هاى اطلسى انبوه زيباى اقاقيا