رايحهء خوش ياس
تلون پردوام شمدانى .
من دختر سربهگريبان نرگسم
كبودى بنفشه بر گونهام فرياد دردهاست
خونرنگى گلبرگهاى شقايق از داغ نافرجام سينهام
من با سفالهاى گِلين بام رازها دارم . »
خيال
در خيالم مىسپارم ره
بهسوى جادهء شالى و عطر چاى
بُعد سبز بىقرارىها
در جمود لحظههاى سرد و خوفانگيز
حس لبريزيست ، عشق تو
در حريم كوچك قلبم ،
واژهء شيرين لبخند است
ديدارت .
شعر عاطفه
چرا چو ابر نبارم
به دشت پونهء وحشى
كه عطر نرم رهايى
بگسترد ز وجودش
چرا چو نى نخروشم
نفير حزن و شعف را