تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
مگو اى طبيب دردم ، سخن از شب جدايى * كه تحمّل فراقت دلم اين قدر ندارد

كاش

كاش چون شمع شبستان ز آتش سودا بسوزم * محفلى را تا كنم روشن ز سرتاپا بسوزم تا شود ورد زبان‌ها داستان دل‌نشينم * در ميان عاشقان با ياد آن زيبا بسوزم بر سر كويش كه در هر گامى از آه اسيران * آتشى افروخته‌ست آشفته و شيدا بسوزم از سر صدق و صفا دُردىكش ميخانه گردم * دامن ساقى بگيرم ، ز آتش مينا بسوزم هركجا آن شمع بزم‌افروز افزايد به گرمى * خويش را در شعله چون پروانه بىپروا بسوزم ترك شيخ خودپرست و زاهد خودبين بگويم * در بر پير مغان از مستى صهبا بسوزم

شرح فراق

باز آتش زد به جانم نرگس شهلاى تو * سوختم نامهربان از هجر جان‌فرساى تو رفتى اى ليلى و من افتاده در دام بلا * همچو مجنونم به صحراى پر از غوغاى تو اى طبيب ! آمد به سويت دلبر بيمار من * همّتى ، اى بر سرم فرخنده خاك پاى تو در ازل شد قسمت من آه سرد و سوز دل * چاره‌اى نبود مگر با همّت والاى تو شمع گريد تا سحر ، پروانه سوزد بىقرار * گر دهد شرح فراقت عاشق شيداى تو تا عنان از دست عقلم چشم بيمارت گرفت * شهره چون مجنون شدم مجنون بىپرواى تو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 448 | سيد محمد باقر برقعى