تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
پس از تب كوير بر شكوه شانه‌ى زمان * بهار باز مىوزد به دشت خشكسالىام به گوش دختران چشمه‌هاى نور مىرسد * دوباره قصه‌ى سپيد آبى زلالىام براى چشمه‌هاى روشن در اين زمان غريب * پر از نگاه كوزه‌هاى ساده‌ى سفالىام به همت نگاه تو مجال گرم و سبز عشق ! * گريز مىزنم ز لحظه‌هاى بىمجالىام بيا كه با حضور سبز تو بهار چيدنيست * ز خوشه‌هاى گندم زمين پارسالىام اگرچه باورم نمىكنى ، به سادگى قسم * من آخرين فرشته‌ى خداى اين حوالىام

كدام ازل آبى رنگ ؟

يادت كه مىوزد ، گنجشك‌هاى دلم « باز باران » مىخوانند و بر جنگل‌هاى انبوه درونم بهار مىنويسند تو را در حوالى كدام ازل آبى رنگ ديده‌ام كه با تو از نگاه واژه‌هايم طعم سرخ ابديت مىريزد يادت كه مىوزد ، گرگ‌هاى درونم تسليم سلام ساده‌ى خيالت مىشوند با توست كه ايلى از هابيل از مسلخى تلخ مىگريزند و از