تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
تمام جاده‌ها زخمى ، تمام كوچه‌ها بن‌بست * صداى طبل ابليس آهمان را نارسا مىكرد كسى از كنج اين گردون تاريك ستم‌آلود * تمام زخم‌هاى كهنه را يكباره وا مىكرد و اين ناروزگار آبستن طوفان تلخى بود * كه عمر جاودانى را نصيب هر عزا مىكرد تگرگ سنگ مىباريد و سيل خون به دشت افتاد * فلك اما بقاى عمر شيطان را دعا مىكرد

آبىترين

شبى با آسمانى از تغزل‌هاى شيدايى * تو هم همپاى مهتابى غرورانگيز مىآيى پگاه روشن گل را به معنا مىنشينى باز * شبى با همت چشمان عاشق‌كيش فردايى و دل ، اين از ازل عاشق نژاد سرخ پرغم را * رها مىسازى از تب لحظه‌هاى بىهم‌آوايى در اين تاريك بىپايان ترا خورشيد مىخواهم * به آتش كش شب تنهايىام را اى اهورايى غريبى تا به كى ؟ ! آبىترين معناى آرامش ! * بيا ساراى غمگين اى غزل‌گيسوى بودايى برايت قصه‌ها دارد ز پاييزى ملال‌انگيز * دل ، اين همسايه‌ى قوهاى سرگردان دريايى

سه‌شنبه

چه روز آبى و گرمى ! الو ! سلام ، سه‌شنبه ! * كمى بخند تو هم ! روز خوش‌مرام ! سه‌شنبه ! الو ! براى تماشاى چشمهاى قشنگت * به آسمان بفرستم پرنده‌هام ، سه‌شنبه ؟ ! مگو صدات سياه است و لحظه‌ات بىباران * كمى ستاره برويان ، كمى سلام ، سه‌شنبه ! اگر نگاه گُل‌ات را به روى شب بنويسم * هميشه مىشود اين تيرگى تمام ، سه‌شنبه ! پناه آبى و زيبا ! گريز روشن و دلكش ! * مرا رها كن از اين سياه‌دام ، سه‌شنبه ! صدايت از دل سبز فرشته‌ها مىآيد * بيا دوباره بخوانم « بخوان به نام » سه‌شنبه !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 438 | سيد محمد باقر برقعى