تمام جادهها زخمى ، تمام كوچهها بنبست * صداى طبل ابليس آهمان را نارسا مىكرد
كسى از كنج اين گردون تاريك ستمآلود * تمام زخمهاى كهنه را يكباره وا مىكرد
و اين ناروزگار آبستن طوفان تلخى بود * كه عمر جاودانى را نصيب هر عزا مىكرد
تگرگ سنگ مىباريد و سيل خون به دشت افتاد * فلك اما بقاى عمر شيطان را دعا مىكرد
آبىترين
شبى با آسمانى از تغزلهاى شيدايى * تو هم همپاى مهتابى غرورانگيز مىآيى
پگاه روشن گل را به معنا مىنشينى باز * شبى با همت چشمان عاشقكيش فردايى
و دل ، اين از ازل عاشق نژاد سرخ پرغم را * رها مىسازى از تب لحظههاى بىهمآوايى
در اين تاريك بىپايان ترا خورشيد مىخواهم * به آتش كش شب تنهايىام را اى اهورايى
غريبى تا به كى ؟ ! آبىترين معناى آرامش ! * بيا ساراى غمگين اى غزلگيسوى بودايى
برايت قصهها دارد ز پاييزى ملالانگيز * دل ، اين همسايهى قوهاى سرگردان دريايى
سهشنبه
چه روز آبى و گرمى ! الو ! سلام ، سهشنبه ! * كمى بخند تو هم ! روز خوشمرام ! سهشنبه !
الو ! براى تماشاى چشمهاى قشنگت * به آسمان بفرستم پرندههام ، سهشنبه ؟ !
مگو صدات سياه است و لحظهات بىباران * كمى ستاره برويان ، كمى سلام ، سهشنبه !
اگر نگاه گُلات را به روى شب بنويسم * هميشه مىشود اين تيرگى تمام ، سهشنبه !
پناه آبى و زيبا ! گريز روشن و دلكش ! * مرا رها كن از اين سياهدام ، سهشنبه !
صدايت از دل سبز فرشتهها مىآيد * بيا دوباره بخوانم « بخوان به نام » سهشنبه !