تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
مگر دو چشم آبىات درى گشايد از اميد * در امتداد خسته‌ى نگاه آخرين مرد

قصه‌ى پرندگى

كوچه ساكت است و گم ناگهان نمىوزد * عطر ياس عاشقى بر زبان نمىوزد در دل ستاره‌اى بىنشان نشسته‌ايم * در دل ستاره‌اى كه زمان نمىوزد سارهاى آرزو خسته‌ى كسالتند * قصه‌ى پرندگى در جهان نمىوزد با تمام خويش باز كى بپرسد از خدا * در دل زمين چرا آسمان نمىوزد ؟ يا كه در ميان اين كوچه‌هاى تنگ و تار * عطر روشن‌دلى مهربان نمىوزد ؟ يا چرا زمين كمى تشنه‌ى ترانه نيست * يا ترانه‌اى قشنگ بر زبان نمىوزد
*
در نگاه راكد شاعران عصر ما * جز طنين خواهش شعر نان نمىوزد

از زبان يك مظلوم فلسطينى

شب است و راه مخوف و نشانه پيچيده‌ست * صداى حادثه در هر كرانه پيچيده‌ست شب است و آتش شومى ز جنس يك شيطان * مرا ميان هجوم زبانه پيچيده‌ست ز دست سرد دقايق مرا بگير اى عشق ! * كه دود مرگ سياهى به خانه پيچيده‌ست براى كوچ غريبى به شاخسار دلم * هزار طرح عجيب بهانه پيچيده‌ست دوباره خون غليظى ز جنس سربى سرخ * سحر ميان گلوى ترانه پيچيده‌ست دوباره بخت شماها زمينيان غريب ! * به گيس شوم شبى ، جاودانه پيچيده‌ست شب است و باز درختان سياه مىگريند * طنين بوى تبر در زمانه پيچيده‌ست

آخرين فرشته

اگرچه مثل شب پر از غم پريش‌حالىام * اگرچه سخت بىسبب سياه و لاابالىام اگرچه دست خسته‌ام به آسمان نمىرسد * من آخرين فرشته‌ى خداى اين حوالىام