مگر دو چشم آبىات درى گشايد از اميد * در امتداد خستهى نگاه آخرين مرد
قصهى پرندگى
كوچه ساكت است و گم ناگهان نمىوزد * عطر ياس عاشقى بر زبان نمىوزد
در دل ستارهاى بىنشان نشستهايم * در دل ستارهاى كه زمان نمىوزد
سارهاى آرزو خستهى كسالتند * قصهى پرندگى در جهان نمىوزد
با تمام خويش باز كى بپرسد از خدا * در دل زمين چرا آسمان نمىوزد ؟
يا كه در ميان اين كوچههاى تنگ و تار * عطر روشندلى مهربان نمىوزد ؟
يا چرا زمين كمى تشنهى ترانه نيست * يا ترانهاى قشنگ بر زبان نمىوزد
*
در نگاه راكد شاعران عصر ما * جز طنين خواهش شعر نان نمىوزد
از زبان يك مظلوم فلسطينى
شب است و راه مخوف و نشانه پيچيدهست * صداى حادثه در هر كرانه پيچيدهست
شب است و آتش شومى ز جنس يك شيطان * مرا ميان هجوم زبانه پيچيدهست
ز دست سرد دقايق مرا بگير اى عشق ! * كه دود مرگ سياهى به خانه پيچيدهست
براى كوچ غريبى به شاخسار دلم * هزار طرح عجيب بهانه پيچيدهست
دوباره خون غليظى ز جنس سربى سرخ * سحر ميان گلوى ترانه پيچيدهست
دوباره بخت شماها زمينيان غريب ! * به گيس شوم شبى ، جاودانه پيچيدهست
شب است و باز درختان سياه مىگريند * طنين بوى تبر در زمانه پيچيدهست
آخرين فرشته
اگرچه مثل شب پر از غم پريشحالىام * اگرچه سخت بىسبب سياه و لاابالىام
اگرچه دست خستهام به آسمان نمىرسد * من آخرين فرشتهى خداى اين حوالىام