آهنگرنژاد علاوه بر شغل معلّمى از سال 1375 وارد عرصهء روزنامهنگارى شده و اكنون نيز به عنوان مدير مسئول و صاحب امتياز هفتهنامه صداى آزادى در خدمت مطبوعات و اهلقلم است .
ماهيان
خاطراتى كه پر از چلچله و آوازند * از تو تا شام ابد با دل من دمسازند
مال اين است كه سبزم - گل من ! اينانند * بر درخت نگهم برگ و برى مىسازند
مىوزند از لب درياى خيالات دلت * شاپركهاى قشنگى كه پر از پروازند
مىوزند از پس كوهى كه بهارى آنجاست * اين همه ياس سپيدى كه مرا همرازند
سازها ، چلچلهها با همهى گنجشكان * به هوادارى چشمان گلت مىنازند
در دل حوضچهى سبز حياتم ديريست * ماهيان دل به دو چشم سيهت مىبازند
ماهيان اهل همين سادگى امروزند * ماهيان با غزل آبى تو مىسازند
جهان شب بود و . . .
جهان شب بود و كوهستان به شيطان اقتدا مىكرد * و عفريت سياه مرگ در هر حجره جا مىكرد
زمان در چنگ كژدمهاى شوم آهنگ جان مىداد * پليدى پادشاهى بر زمين را ادعا مىكرد
فلك با خنجرى خونين سر آتشنژادان را * به جرم بىگنه بودن ز تنهاشان جدا مىكرد
و ابر ، اين تيرهى پردرد بغضآلود هر ساعت * پلنگين اژدهايش را به بام ده رها مىكرد
چنان بازار مكر و خودنمايى گرم مىگرديد * كه حتى كاشى بىجان مسجد هم ريا مىكرد