زلال زندگى را من گزيدم * تو كردى دست خود با خون من رنگ
ولى با اين همه اى مهر رخشان * دلم گشته بتار زلفت آونگ
نمىجنگم ، دهندم گر كه صد گنج * اگر باشد تو را با من سر جنگ
به شمع عارضت پروانهام من * نه باك از سوختن دارم نه از ننگ
دلم در سينه مىآيد بپرواز * نمايم گر بسوى كويت آهنگ
بدانى گر كمى درد دلم را * فروپاشد دلت گر باشد از سنگ
راز و نياز
دخترى تيزهوش و نوشينلب * عارضش آفتاب و زلفش شب
از لطافت سرشته گشته تنش * خرمنى گل درون پيرهنش
شوخ و سرمست و سرخوش و دلشاد * شرمگين پيش قامتش شمشاد
پيكرش خوشتراشتر ز ونوس * فتنهانگيز و دلربا و ملوس
گيسوانش اسير پنجهء باد * نقشى از روزگار استبداد
داشت در خلوت آن سراپا ناز * با خداوند خويش راز و نياز
كاى خداوند قاهر و قادر * خالق مظهر ستم نادر
اى برونآفرين دوزخساز * نظرى هم بسوى ما انداز
اگر از آسمان طلا ريزى * من نخواهم براى خود چيزى
ليك خواهى برايم ارشادى * مادرم را بده تو دامادى
تار طرب « 1 »
من تيرهاى غمزهء غم را نشانهام * مطرود روزگار و اسير زمانهام
بر شاخسار غنچهء هستى جوانهام * « افسون دميدهاند به شهر فسانهام »
تار طرب شكست به بزم ترانهام
هامش
( 1 ) - غزل فوق تضمين غزل شاعر توانا و نامور كاشان استاد سيد على اصغر صائم است .