تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
زلال زندگى را من گزيدم * تو كردى دست خود با خون من رنگ ولى با اين همه اى مهر رخشان * دلم گشته بتار زلفت آونگ نمىجنگم ، دهندم گر كه صد گنج * اگر باشد تو را با من سر جنگ به شمع عارضت پروانه‌ام من * نه باك از سوختن دارم نه از ننگ دلم در سينه مىآيد بپرواز * نمايم گر بسوى كويت آهنگ بدانى گر كمى درد دلم را * فروپاشد دلت گر باشد از سنگ

راز و نياز

دخترى تيزهوش و نوشين‌لب * عارضش آفتاب و زلفش شب از لطافت سرشته گشته تنش * خرمنى گل درون پيرهنش شوخ و سرمست و سرخوش و دلشاد * شرمگين پيش قامتش شمشاد پيكرش خوش‌تراش‌تر ز ونوس * فتنه‌انگيز و دلربا و ملوس گيسوانش اسير پنجهء باد * نقشى از روزگار استبداد داشت در خلوت آن سراپا ناز * با خداوند خويش راز و نياز كاى خداوند قاهر و قادر * خالق مظهر ستم نادر اى برون‌آفرين دوزخ‌ساز * نظرى هم بسوى ما انداز اگر از آسمان طلا ريزى * من نخواهم براى خود چيزى ليك خواهى برايم ارشادى * مادرم را بده تو دامادى

تار طرب « 1 »

من تيرهاى غمزهء غم را نشانه‌ام * مطرود روزگار و اسير زمانه‌ام بر شاخسار غنچهء هستى جوانه‌ام * « افسون دميده‌اند به شهر فسانه‌ام » تار طرب شكست به بزم ترانه‌ام
هامش
( 1 ) - غزل فوق تضمين غزل شاعر توانا و نامور كاشان استاد سيد على اصغر صائم است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 432 | سيد محمد باقر برقعى