پرواز كردهاند ز نزدم طيور شوق * بربسته رخت ، شادى اگر از حضور شوق
من ماندهام ستاده ، ميان قبور شوق * « از من دگر مخواه ، سرود سرور شوق »
خورشيد چشمهء غزل عاشقانهام * جايى كه هست ، ارزش دشت و چمن يكى
جايى كه هست ، ارزش شمس و شمن يكى * جايى كه هست ، آدمى و اهرمن يكى
« جايى كه هست ، صوت هزار و زغن يكى » * باشد سكوت يار و قفس آشيانهام
در طاق ابروان نگارم اسير و نيست * اندر تمايل دل زارم اسير و نيست
در پيچوتاب طرّه يارم اسير و نيست * « در دام درد ، همچو هزارم اسير و نيست »
جز اشك چشم و خون جگر آب و دانهام * دانيد گر كه قصّه شيدايى مرا
ميزان درد و رنج و شكيبائى مرا * پيدا كنيد ، ريشهء رسوائى مرا
« باور كنيد ماتم تنهائى مرا » * باور كنيد ، رنج و غم جاودانهام
ناشاد باد ، آنكه مرا بود بار دل * با نيش زهرناك بسر بُد ز مار دل
شاد آن كسى كه بود مرا غمگسار دل * « صائم » دريغ آنكه مرا بود يار دل
ديگر چو روزگار نپرسد نشانهام
سُكرآفرين
به عشق تو ، تولّا كردهام من * جمال جان مصفّا كردهام من
شراب و شمع و شعر ناب حافظ * گران بزمى مهيّا كردهام من
بنه پا ، روى چشمم تا دهم جان * بجان وصل تو ، سودا كردهام من
شراب بوسهء سكر آفرينى * ز لبهايت تمنّا كردهام من
ز پند ناصحان گمره نگردم * كه راه خويش ، پيدا كردهام من
بُت و بتخانهام تو ، كعبهام تو * خدا را در تو پيدا كردهام من
نخواهم آب كوثر را ، كه زان چشم * به جام عشق ز صهبا كردهام من