تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
پرواز كرده‌اند ز نزدم طيور شوق * بربسته رخت ، شادى اگر از حضور شوق من مانده‌ام ستاده ، ميان قبور شوق * « از من دگر مخواه ، سرود سرور شوق » خورشيد چشمهء غزل عاشقانه‌ام * جايى كه هست ، ارزش دشت و چمن يكى جايى كه هست ، ارزش شمس و شمن يكى * جايى كه هست ، آدمى و اهرمن يكى « جايى كه هست ، صوت هزار و زغن يكى » * باشد سكوت يار و قفس آشيانه‌ام در طاق ابروان نگارم اسير و نيست * اندر تمايل دل زارم اسير و نيست در پيچ‌وتاب طرّه يارم اسير و نيست * « در دام درد ، همچو هزارم اسير و نيست » جز اشك چشم و خون جگر آب و دانه‌ام * دانيد گر كه قصّه شيدايى مرا ميزان درد و رنج و شكيبائى مرا * پيدا كنيد ، ريشهء رسوائى مرا « باور كنيد ماتم تنهائى مرا » * باور كنيد ، رنج و غم جاودانه‌ام ناشاد باد ، آنكه مرا بود بار دل * با نيش زهرناك بسر بُد ز مار دل شاد آن كسى كه بود مرا غمگسار دل * « صائم » دريغ آنكه مرا بود يار دل ديگر چو روزگار نپرسد نشانه‌ام

سُكرآفرين

به عشق تو ، تولّا كرده‌ام من * جمال جان مصفّا كرده‌ام من شراب و شمع و شعر ناب حافظ * گران بزمى مهيّا كرده‌ام من بنه پا ، روى چشمم تا دهم جان * بجان وصل تو ، سودا كرده‌ام من شراب بوسهء سكر آفرينى * ز لب‌هايت تمنّا كرده‌ام من ز پند ناصحان گمره نگردم * كه راه خويش ، پيدا كرده‌ام من بُت و بتخانه‌ام تو ، كعبه‌ام تو * خدا را در تو پيدا كرده‌ام من نخواهم آب كوثر را ، كه زان چشم * به جام عشق ز صهبا كرده‌ام من