تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
مهدى افتخارى هم‌كلاسم كه هم خط خوشى داشت و هم نقاشيش خوب بود همكارى مىكردم و همواره مورد تشويق مدير دبيرستان و دبير ادبياتم قرار مىگرفتم و در دانشسرا نيز دكتر مجتهدزاده و دكتر غلامحسين يوسفى از مشوقين من بودند . » جلوه در حال حاضر ساكن كرج است و عضو انجمن ادبى سخن مىباشد .

پرتو ماه ولادت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله

آتش افتد بدل ، از نيم نگاهى گاهى * دل سنگى شكند ، سوزش آهى گاهى گر ستمديده‌اى از دل به خدا رو آرد * لرزه افتد به سراپردهء شاهى گاهى دل كسرى اگر از ظلم تكانى نخورد * طاق كسرى شكند ، پرتو ماهى گاهى بس بهنجار نباشد روش مردم دون * سرما رفته ، بجا مانده كلاهى گاهى مرغ عشق و سر گنجشگ بكوبيم به سنگ * نيست انصاف در اينجا پر كاهى گاهى بشود سيل و كند كاخ ستم را ويران * چكد اشكى اگر از چشم سياهى گاهى بىگنه در همه عالم نتوان زيست كه نيست * بهر هر بىگنهى پشت و پناهى گاهى باش همرنگ جماعت كه چشى طعم حيات * چه شود ؟ گر كه كند « جلوه » گناهى كاهى

شرمنده مباش

در زندگيت به چون خودى بنده مباش * جز آدم باوجود و ارزنده مباش اعمال تو گر كه جملگى انسانى است * در نزد خدا و خلق شرمنده مباش

نقش ارژنگ

لبم بسته ، تنم خسته ، دلم تنگ * لبت لعل و تنت سيم و دلت سنگ اگر نقش رخت مىديد مانى * فرومىبست چشم از نقش ارژنگ ندانم ، از چه بايد آفريدن * مرا با تو بدين‌سان ناهماهنگ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 431 | سيد محمد باقر برقعى