تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
بس‌كه پيچيده‌ام به خود از درد * تاب زلفان تا بدارم من

عشق تو

از آتش دوزخ تو پروا نكنم * جز عشق تو در خانهء دل جا نكنم از نعمت جنّتت نخواهم چيزى * من عشق تو با بهشت سودا نكنم

حلقهء مفقوده

روزگارى واژهء نامردمى محدود بود * كارهاى ناروا در عرف ما مردود بود نادرستى و ريا ، در زندگى رايج نبود * واعظ ما روى منبر ، آنچه مىفرمود بود خضر ز آب زندگى خوردن پشيمان گشته است * زندگى زيبا زمان حضرت داود بود زور و قدرت پوششى ، بر عيب هر قدرت مدار * كاشكى ارباب زر را ، ترسى از معبود بود حلقهء مفقوده را ، شايد شنيدى بارها * گر كه انسانى بيابى ، حلقهء مفقود بود دلق زاهد ، گرچه در ظاهر ندارد لكّه‌اى * هركه پوشد ، گوئيا عمرى شراب‌آلود بود در جهنّم زيستن را ، ما دگر خو كرده‌ايم * دل كجا ديگر به فكر جنّت موعود بود نيست ابراهيم پيدا ، ور نه در هر گوشه‌اى * شعله‌ها تا آسمان ، از آتش نمرود بود حق بود با آنكه ، اندر گيرودار زندگى * ظرفهايش از زر و بامش طلا اندود بود

مرگ فضيلت

دل من ، دردمندِ دردمند است * به تار زلف جانان پايبند است ز بيدادِ ددان آدمى روى * خروشان همچو بر آتش سپند است فضيلت ، آدميت ، گشته معدوم * پليديها فقط دور از گزند است