بسكه پيچيدهام به خود از درد * تاب زلفان تا بدارم من
عشق تو
از آتش دوزخ تو پروا نكنم * جز عشق تو در خانهء دل جا نكنم
از نعمت جنّتت نخواهم چيزى * من عشق تو با بهشت سودا نكنم
حلقهء مفقوده
روزگارى واژهء نامردمى محدود بود * كارهاى ناروا در عرف ما مردود بود
نادرستى و ريا ، در زندگى رايج نبود * واعظ ما روى منبر ، آنچه مىفرمود بود
خضر ز آب زندگى خوردن پشيمان گشته است * زندگى زيبا زمان حضرت داود بود
زور و قدرت پوششى ، بر عيب هر قدرت مدار * كاشكى ارباب زر را ، ترسى از معبود بود
حلقهء مفقوده را ، شايد شنيدى بارها * گر كه انسانى بيابى ، حلقهء مفقود بود
دلق زاهد ، گرچه در ظاهر ندارد لكّهاى * هركه پوشد ، گوئيا عمرى شرابآلود بود
در جهنّم زيستن را ، ما دگر خو كردهايم * دل كجا ديگر به فكر جنّت موعود بود
نيست ابراهيم پيدا ، ور نه در هر گوشهاى * شعلهها تا آسمان ، از آتش نمرود بود
حق بود با آنكه ، اندر گيرودار زندگى * ظرفهايش از زر و بامش طلا اندود بود
مرگ فضيلت
دل من ، دردمندِ دردمند است * به تار زلف جانان پايبند است
ز بيدادِ ددان آدمى روى * خروشان همچو بر آتش سپند است
فضيلت ، آدميت ، گشته معدوم * پليديها فقط دور از گزند است