آزادى ملّت
گشته نزديك كه هر درد به درمان برسد * روز آزادگى ملّت ايران برسد
پول كُمپانى و عمّال خيانت ترسم * نگذارند كه اين كار به سامان برسد
نهضت ملّى ما گر ثمر خود ندهد * خصم پُركينه ز ره با لب خندان برسد
تا كه انگشت خرد هست روا نيست دگر * بازگرديدن اين عقده به دندان برسد
يار گشتند به هم خائن و جانى كه مباد * راحت و امن به اين جمع پريشان برسد
جويبارى شود از خون بد و نيك روان * گر شكيبايى اين خلق به عصيان برسد
نه سرى باز بهجا مانَد و نه دستارى * ملّت از پنجهء خشمش به گريبان برسد
نشود كنده اگر بيخ خيانت از بُن * ذلّت خلق مپندار به پايان برسد
مملكت باز شد آشفته ، خدايا مپسند * ضرر چند تبهكار ، به ايران برسد
ناوكناز
اگر كه ناوك نازت به قصد جان من است * بكُش كه مُردن من ، عمر جاودان من است
حلاوت لب لعل تو باعث اين شد * كه نام نيك تو پيوسته بر زبان من است
ترانهء من و بلبل به هم قياس مكن * كه دور از گل روى تو آشيان من است
رقيب من ز صد افزون و جمله خوش ز وصال * در آن ميان ز چه محو اين چنين نشان من است ؟
اگر تو با رُخ چون گُل ز من نگيرى دست * بهار روحفزا آفت و خزان من است
مكن دريغ ، تو اى ماهرو ! وفا از من * كه عشق و عاطفه مستور در بيان من است
مام وطن
چه شد كه بوى گُلى از چمن نمىآيد * به غير نالهء زاغ و زغن نمىآيد ؟
نسيم صبح سعادت به گلشن امّيد * كه تا ز غنچه درد پيرهن نمىآيد
به غير زمزمهء دشمنى و بانگ نفاق * ز هيچ مجلس و هيچ انجمن نمىآيد
به هركه مىنگرى فكر خويش باشد و بس * كسى به پُرسش مام وطن نمىآيد