تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
خود مدير است و رئيس است در آن انجمنا * ها ز گلبن به چمن مدرسه‌اى شدى تأسيس قمرى و طوطى و بلبل همگى در تدريس * ناميه نقش كند با قلم خويش نويس بر بلوح چمن از هندسه اشكال نويس * كه ز جغرافى چين گويد و گه از پاريس گاه از وضع نظام رم و نظم وينا * باد ، اطفال چمن را چه نكو بار آرد چيزى از تربيت امروز فرونگذارد * دلشان هيچ ز تنبيه نمىآزارد ابر از مهر گهر بر سرشان مىبارد * طفل غنچه به كف اوراق معارف دارد گرچه لعل لبش آلوده هنوز از لبنا * سوسن و سنبل و سورى و سمن دلكش و شنگ با لباس وطنى جلوه‌كنان رنگ برنگ * فكلى زير گلو بسته گل مستفرنگ همه مادام مو ازل همگى شوخ و قشنگ * همه بهر دل مادام چو مادام فرنگ همه مشكين‌خط و رنگين خد و سيمين بدنا * چشم ما روشن كز طالع نجم مسعود صد چراغ است بهر گوشهء گلبن موجود * گشت ابناى گلستان را حِسّا مشهود كه در اقطاع چمن باز بامر معبود * باد از قوهء برقيست كه از منبع جود شب برافروزد صد لاله ببزم چمنا