باز در باغ ز كابينه مرغان غوغاست * سار نطاق از اجزاء و هزار از اعضاست
صلصل از دستان گوئى كه رئيسالوزراست * از عراق آمده بلبل كه يكى از وكلاست
باغ اكنون ز صفا مجلس دارالشوراست * گشته مرغان ز پى نظم چمن رايزنا
فرودين را به چمن سلطنت قانونى است * باغ جمهورى چون دولت آتازونى است
لالهها صف زده همچون سپه ژاپونيست * گلشن آراسته چون ملكت ناپليونيست
هم ز پاريسش آراستگى افزونى است * كاندر او ساخته قصرى چو افل نسترنا
گل درخشيد نه گلبن هله ميكادووار * چمن بر ابروز دو آراست سپاهى جرّار
دست روس دى ببريد ز چين گلزار * تير مىبارد بر لشكر او ابر بهار
رعد مىغرد چون توپ كروپ از كهسار * برق مىجنبد چون برق حسام از دمنا
دست استبداد از ملك چمن كوتاه است * چون شقايق به چمن غنچه ترقىخواه است
با خيالش باد سحرى همراه است * خوب از انجمن سرى او آگاه است
كاندر آن انجمن او را بنهانى راه است * كه مفتش به چمن اوست به سرّ و علنا
چمن از نرگسكان انجمن نظار است * ورق تعرفه بر دست گل و گلنار است
منتخب گشته شقايق كه بسى تودار است * مغز او نغز بود ثروت او بسيار است
الغرض مغز ورا كيفيتى در كار است * از بزرگان فخام است و بود مؤتمنا
سرو آزاد بگلشن علم افراخته است * وز مودّت بچمن انجمنى ساخته است
انجمن را ز خس و خار بپرداخته است * مستبدان را از باغ برانداخته است
گل معاون بود و ناظم آن فاخته است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 420
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٢٠