تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
مشك پُر كرد و پس آنگه به صف دشمن تاخت * آتش صاعقه گويى به سحاب افتاده‌ست خيمه در خيمه عطش ، منتظرش بود ، امّا * خبرى بود كه سقّا ز ركاب افتاده‌ست

مرا شاعر مخوانيد

من از توفان سواران كويرم * بهارا ، گل برافشان در مسيرم دل من از تبار تشنگان است * خدا را جرعه‌اى بخش از غديرم بهارا ، لاله مىداند كه من نيز * جگرخون ، داغ‌دل ، آتش‌ضميرم بدين درد و بدين داغ و بدين سوز * حرامم باد اگر ساغر نگيرم برو ساقى ، تو را صاف و تو را دُرد * مرا بگذار با دردم بميرم
*
فداى غيرت مولا كه نگذشت * از اين مىباره‌ها منّت پذيرم به دور زخم‌نوشان ولايت * پياپى داد از خمّ غديرم در آن خم مى نه ، نور لايزاليست * بميرم گر ، نخواهم گفت سيرم جنون و مستى دل در هم آميخت * نمىگنجد به تن ، روح اسيرم الا مردم ! مرا شاعر مخوانيد * كه من ديوانهء آل اميرم