تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
چهل شب زير باران خيس شد پيراهن روحم * شدم شفّاف و خود را پاك از رنگ و ريا كردم چهل شب در چهل منزل به دنبال خودم گشتم * خودم را - آن من گمگشتهء خود را - صدا كردم به دنبال صدايى مهربان از خويشتن رفتم * جهت‌ها ناگهان گم گشت و رو بر ناكجا كردم دلم از كوچه‌هاى توبه رفت و با خدا پيوست * من او را بارها هرچند در دوزخ رها كردم درونم جنگلى در شعله مىپيچيد همچون نى * شرارى بر نوا بخشيدم و آتش بپاكردم به امّيدى كه دل را بر ضريح غربتش بندم * غزل‌هاى غريبى نذر پابوس رضا كردم

به ياد مهدى موعود عليه السّلام انتظار

تمام آينه‌ها در غبار گم شده است * و عكس دوست در آيينه‌زار گم شده است مرا بهانهء بودن اميد بود كه آن * به كوچه‌هاى شب انتظار گم شده است دگر چگونه توانم به كوى صبح رسيد * ستاره نيز در اين شام تار گم شده است جواب ناله‌ام از كوه هم نمىآيد * چه ناله‌ها كه در اين كوهسار گم شده است همين نه من كه رخش جاده هم نمىبيند * كه در غبار خود آن شهسوار گم شده است ميان جنگل آتش گرفته مىگردم * بدين بهانه كه اينجا بهار گم شده است چو آفتاب تو خواهى دميد و مىگويند * دريغ ! عاشق تو سايه‌وار گم شده است « جلال » جلوهء تو سنگ را بسوزاند * چه غم كه آينه‌ام در غبار گم شده است

به پيشگاه امام حسين عليه السّلام و علمدارش عباس عليه السّلام خيمه در خيمهء عطش

خاندان علىّ و ننگ مذلّت ؟ هيهات * دست آزادى و زنجير اسارت ؟ هيهات عَلَم حادثه بردار ، سفر بايد كرد * پاى در معركه بگذار ، خطر بايد كرد بار بربند ، دگر ترك وطن بايد گفت * تيغ برگير ، كه با تيغ سخن بايد گفت