تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

ناشناس

بازهم آن غريبه آمده بود * كوچه سرشار از پدر شده بود سبد سبز نان و خرمايش * زينت حلقه‌هاى در شده بود حجم خالىّ سفره آن شب نيز * با غذاى هميشگى پر بود روى لبهاى كودكان يتيم * طرح زيبايى از تشكّر بود دوسه شب منتظر ، ولى ديگر * مردى از جاده‌ها عبور نكرد علّت دير كردن باران * در خيالِ كسى خطور نكرد اضطرابى عجيب جارى بود * در نگاهِ نجيب اردك‌ها يك نفر با تبر درو مىكرد * خوشه‌هاى اميد كودك‌ها ناگهان آسمان به خود لرزيد * كمر نخل‌ها شكست آن شب بارِ بىآسمان شدن انگار * روىِ دوشِ زمين نشست آن شب غنچه‌ها پابرهنه آوردند * كاسهء شير و يك سبد نان را ناگهان كاسه‌هايشان افتاد * تا شنيدند مرگ باران را ديگر از جاده‌ها عبور نكرد * ناشناسى كه مثل دريا بود در ميان خطوط تيرهء شب * او فقط مثل عكس بابا بود

عشق

از دورى تو شكسته خواهم شد عشق * تنها و غريب و خسته خواهم شد عشق بگذار خلاصه حرف دل را بزنم * يك پنجره‌ام كه بسته خواهم شد عشق

عاشق نشويد

از بابت آسمان خيالم تخت است * خورشيد بدون ماه هم خوشبخت است مردم به خدا كمى مواظب باشيد * عاشق نشويد ، شعر گفتن سخت است