ناشناس
بازهم آن غريبه آمده بود * كوچه سرشار از پدر شده بود
سبد سبز نان و خرمايش * زينت حلقههاى در شده بود
حجم خالىّ سفره آن شب نيز * با غذاى هميشگى پر بود
روى لبهاى كودكان يتيم * طرح زيبايى از تشكّر بود
دوسه شب منتظر ، ولى ديگر * مردى از جادهها عبور نكرد
علّت دير كردن باران * در خيالِ كسى خطور نكرد
اضطرابى عجيب جارى بود * در نگاهِ نجيب اردكها
يك نفر با تبر درو مىكرد * خوشههاى اميد كودكها
ناگهان آسمان به خود لرزيد * كمر نخلها شكست آن شب
بارِ بىآسمان شدن انگار * روىِ دوشِ زمين نشست آن شب
غنچهها پابرهنه آوردند * كاسهء شير و يك سبد نان را
ناگهان كاسههايشان افتاد * تا شنيدند مرگ باران را
ديگر از جادهها عبور نكرد * ناشناسى كه مثل دريا بود
در ميان خطوط تيرهء شب * او فقط مثل عكس بابا بود
عشق
از دورى تو شكسته خواهم شد عشق * تنها و غريب و خسته خواهم شد عشق
بگذار خلاصه حرف دل را بزنم * يك پنجرهام كه بسته خواهم شد عشق
عاشق نشويد
از بابت آسمان خيالم تخت است * خورشيد بدون ماه هم خوشبخت است
مردم به خدا كمى مواظب باشيد * عاشق نشويد ، شعر گفتن سخت است