جاده در جاده به ديدار خانه بايد رفت * خسته ، پاى آبله تا كرب و بلا بايد رفت
فصل وصل است گر از فاصلهها درگذريد * اى مجانين حق ! از سلسلهها درگذريد
عشق گويد كه از اين مرحله چون بايد رفت * بىسر و بىكفن ، آغشته به خون بايد رفت
« هركه دارد هوس كرب و بلا ، بسم اللّه * هركه دارد سر همراهى ما ، بسم اللّه »
*
خيمه را نيز دمى چند به ظلمت بسپار * راه رجعت به سلامت طلبان وا بگذار
هركه را ذوق جراحت نبود ، برگردد * هركه را شوق شهادت نبود ، برگردد
بگريزند از اين دشت كه راحت طلبند * بستيزند كه جانباز و جراحت طلبند
باز گردند از اين عرصه كه نامردانند * عافيت باره و تنپرور و بىدردانند
بگذاريد كه خامان ز خطر بگريزند * سايهها در دل ظلمت ز سحر بگريزند
هان كه فردا سر و شمشير به هم خواهد خورد * سرنوشت همه با تيغ رقم خواهد خورد
*
عشق ، توفان جنونى دگر انگيخته بود * عطش و خنجر و حنجر به هم آميخته بود
آسمان در قدح تشنهء هفتاد و دو صبح * يك افق باده ز درياى شفق ريخته بود
ماند هفتاد و دو دلداده از آن مدّعيان * همه را عشق به غربال بلا بيخته بود
پى هفتاد و دو حلقوم خروشان باطل * تيغ در تيغ سكوت و ستم آهيخته بود
در شگفتم كه كسى جز شهدا زنده نكرد * عشق از آن محشر كبرى كه برانگيخته بود
*
محشرى بود تماشايى و عاشورايى * كه به تصوير نيايد ز قلمفرسايى
چه نويسم ، كه سخن شطح جنون خواهد شد * دفتر شعر من آغشته به خون خواهد شد
شهسواران ، پس معراج ، كمر مىبستند * زره حادثه مردانه به بر مىبستند
مرگ از هيبت آنها متوارى مىشد * تا صف خصم ستمپيشه ، فرارى مىشد
همه را شوق كه اى كاش ز نو زنده شويم * زخمها خورده و در خون خود افكنده شويم